نظرات () همه نظریه پردازانی که در زمینه جامعه شناسی ادبیات به نوعی قلم زده اند، در این موضوع که چگونگی آفرینش آثار ادبی با زندگی اجتماعی پیوند دارد، اتفاق نظر دارند. در مقابل این نظریه پردازان بسیارند نویسندگان و نظریه پردازانی که چنین تاثیری را رد می کنند و مدعی اند که مرتبط ساختن ارزش های معنوی با احتمالات اجتماعی و اقتصادی در حکم خوار شمردن چنین ارزش هایی است .
«لوسین گلدمن » در پاسخ به این نوع نگرش به آثار ادبی معتقد است که ارزش های معنوی حقیقی از واقعیت اقتصادی و اجتماعی جدا نمی شوند، بلکه دقیقا بر اساس همین واقعیت شکل گرفته اند و بر آن اند تا حداکثر همبستگی و وحدت انسانی را در دل این واقعیت رواج دهند. گلدمن نظریه خود را با عنوان «تاثیر عوامل اقتصادی و اجتماعی بر آفرینش ادبی » در دفاع از جامعه شناسی ادبیات خود بنا نهاده است . البته برخی از منتقدان گلدمن را متهم کردند که او اثر ادبی را با زندگینامه مولف آن و محیط اجتماعی یی که صاحب اثر در آن زیسته است ، توضیح می دهد. گلدمن پاسخ این دسته را طی مقاله یی با عنوان «پیوند آفرینش ادبی با زندگی اجتماعی » می دهد. او در این مقاله اشاره می کند که منتقدان اش نظریه او را با نظریه های «هیپولیت تن » که تحلیل یک اثر ادبی هنری را جدای از زندگی آفریننده اثر نمی داند، اشتباه گرفته اند.
مفاهیم اساسی در روش گلدمن عموما برگرفته از آثار لوکاچ و دیالکتیک هگلی است .
اما مهمترین نظریه گلدمن که توانست به او کمک کند تا روش کار خود را استحکام بخشد، نظریه «ساخت گرایی تکوینی » او بود. گلدمن با همین روش که زاییده ساخت گرایی است آثار بااهمیتی مانند آثار پاسکال ، راسین ، آندره مالرو و آلن رب گریه و نیز برخی گرایش های معین رمان را به عنوان نوع ادبی بررسی کرده است . ساخت گرایی تکوینی در نظر گلدمن ، مانند تمامی روش های علمی جدی ، نوعی شاه کلید نیست ، بلکه نوعی روش کار است که به پژوهش های تجربی طولانی نیاز دارد، ساخت گرایی تکوینی لوسین گلدمن ، یک ایدئولوژی ، یک جهان بینی را در بردارد که بی تردید جهان ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی است . او بیش از هر چیز به عنوان راهنمای روش شناختی بررسی اثر به آن نگاه می کند.
در ساخت گرایی تکوینی لوسین گلدمن ، بررسی ساختارها به خودی خود، به شیوه یی ایستا و تغییرناپذیر مورد نظر نیست ، بلکه هدف ، بررسی فرآیند دیالکتیکی تحول ساختارها و کارکرد آن هاست . فرضیه بنیادین ساخت گرایی تکوینی این است که هر رفتار انسانی کوششی ست برای دادن پاسخی بامعنا به وضعیتی معین و از همین رهگذر، ایجاد تعادلی میان فاعل عمل و موضوعی که عمل بر آن واقع شده ، مورد تاکید این نظریه است . پس در این نظریه توجه به دو نکته اساسی یعنی بررسی فرآیند دیالکتیکی تحول ساختارهای یک اثر ادبی و دیدگاه تکوینی یک اثر ادبی مدنظر است .
«لوسین گلدمن » برای درک واقعی نظریه ساخت گرایی تکوینی خود، چند معیار روش شناختی اساسی را در مقاله معروف «جامعه شناسی ادبیات : جایگاه و مسائل روش » به ما عرضه داشته است که عبارتند از:
1 برای دریافت اثر، نباید به مقاصد آگاهانه مولف توجهی ویژه داشت .
2 برای تشریح اثر نباید به فرد نویسنده بیش از حد اهمیت داد، چرا که جریان تشریح ، بیش از هر چیز، جست وجوی آفریننده یی فردی یا جمعی است که ساختار ذهنی حاکم بر اثر برای او خصلتی بامعنا و کارکردی دارد.
3 تاثیرها (تاثیر دیگر آثار و عوامل در اثری معین ) هیچ ارزش تشریحی ندارند، بلکه فقط باید توضیح داده شوند.
4 ارزش اسلوب تشریح یا تفسیر در نظرگاه جامعه شناسی ساخت گرا و روانکاوی یکسان نیست . با این حال ، این مکتب ها به رغم تفاوت ، متضاد هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.
5 مجموعه قواعد و نشانه های اثر به هیچ رو درونی و مقدم بر ساختار اجتماعی نیست ، بلکه بر عکس حاصل دگرگونی های جامع اجتماعی است .
دیدگاه ساختارگرا و تکوینی ، بر مبنای این اصول ، دگرگونی بنیادی روش های جامعه شناسی ادبیات را توصیه می کند. دگرگونی یی که بی تردید جرج لوکاچ مبتکر آن بوده است .
این رشته از جامعه شناسی به محتوای آثار ادبی و رابطه میان این محتوا و محتوای آگاهی جمعی ، یعنی شیوه های اندیشیدن و رفتار انسان ها در زندگی روزانه می پردازد. در این روش به همان اندازه که نویسنده مورد بررسی ، تخیل آفرینشگر کم تری داشته و با کم ترین دخل و تصرف ممکن به روایت تجربه هایش بسنده کرده باشد، روابط محتوای آثار ادبی و محتوای آگاهی جمعی نیز گسترده تر و جامعه شناسی ادبی نیز موثر خواهد بود.
بنا بر این جامعه شناسی ادبیات باید مقاصد آگاهانه نویسنده را به عنوان نشانه یی در میان انبوه دیگر نشانه ها، نوعی تامل و بازاندیشی نویسنده در باره اثر خود بداند که مانند هر نوشته انتقادی دیگری افکاری را در ذهن او بر می انگیزد، اما بررسی اثر او باید از منظر متن اثر و تاثیر در آگاهی جمعی مورد ارزیابی قرار گیرد.
اگر چه بر نظریه های «لوسین گلدمن » ایراداتی وارد شده است ، ولی دیدگاه ساخت گرایانه او برای بررسی و نفوذ در آثار ادبی و توجه به اندیشه پایه یی ساخت گرایی تکوینی ، یعنی خصلت جمعی آفرینش هنری در انطباق با ساختارهای جامع اجتماعی و تحلیل و استفاده به جای او از مارکسیسم که تمام تولیدات معنوی از جمله هنر و ادبیات را با ساختار اجتماعی و اقتصادی مرتبط می داند، بیانگر هوش و استعداد او در این زمینه است .
نظرات ()ارتباط جامعه شناسی هنر و ایدئولوژی از مهمترین رویکردها در قلمرو نظریه پردازی و نقد هنری است. جامعه شناسی هنر، به عنوان یک علم و ایدئولوژی، به عنوان متغیر تاثیرگذار بر دانش اجتماعی مذکور، به رویکرد مطرح محافل، صاحبنظران، نظریه پردازان و منتقدان هنری، تبدیل شده است.پیرامون این رویکرد مطرح سوالاتی شکل می گیرد. مانند:آیا ایدئولوژی بر تولید خلاقانه هنر تاثیر دارد؟آیا ایدئولوژی بر شناخت اجتماعی از هنر موثر است؟آیا ایدئولوژی می تواند به عنوان عامل موثر بر نقد هنری، مطرح شود؟در قلمروی وسیعتر، این سوال مطرح است که آیا دانشهای بشری و فراورده های آن به نحوی متاثر از ایدئولوژی هستند یا درون جوش و درون ذاتند یا براساس واقعیت های موجود شکل می گیرند؟مجموعه سوالات فوق بهانه ای شد که این تحقیق شکل گرفته و ارتباط بین ایدئولوژی و جامعه شناسی هنر، با مروری بر مکاتب واقع گرایی انتقادی- واقع گرایی اجتماعی مکتب فرانکفورت، ساختارگرایی و مکتب عشق... مورد بررسی قرار گیرد.نتیجه گیری مقاله حاکی از این است که ایدئولوژی، به دلیل داشتن بایدها و نبایدها... چونان حاکمی سخت گیر... هنر را تحت سلطه خود گرفته و آن را، از عرصه خلاقیت و شفافیت و صداقت که خاص هنر و هنرمندیست به عرصه «فرمایش» و «دیکته» سوق می دهد، مگر اینکه به عشق و ایمان تبدیل شده و به کلیه حوزه های خودآگاه و ناخودآگاه هنرمند نفوذ نماید
نظرات ()یکی از رنج ها و مشقت های پایدار و تدریجی که دامنگیر جوامع و کشورهای جویای هویت انسانی و تلاش کننده در مسیر دست یابی به «استقلال» و «آزادی» می باشد, تعدی و تجاوزگری قدرت های استعماری به منظور سیطره بر منابع ثروت دنیا و گسترش مستعمرات با روی کار آوردن حکومت های دست نشانده است.
طبیعی است که ملت ها که پشتوانه اصلی دولت ها و نظامهای سیاسی و حکومتی محسوب می شوند, مانع اول برای گسترش خوی تجاوز و سلطه گری قدرتهای جهانی هستند.
مقاومت و پایداری ملتها در برابر تعدی و سیطره متجاوزان با مقابله صریح و دلاورانه آنان با ستم و تعدی میسر می گردد. این مقابله چه با بیگانگان تجاوزگر, و چه با حاکمان ستمگر داخلی که مهره های دست نشانده دشمنان خارجی می باشند, در صورتی تحقق می یابد که پشتوانه های فکری و فرهنگی لازم به عنوان ذخیره های تحرک و تقابل با جور و ستم, در جان و روح توده های مردم ریشه بدواند و نهال «ستم ستیزی» در سرزمین باورها و تفکراتشان بارور شود.
در میان افراد جوامع مختلف انسانی, کسانی می توانند به بارورسازی نهال ستم ستیزی در سرزمین اندیشه و تفکرات توده های مردم توفیق حاصل نمایند که در عرصه های فرهنگ و هنر جامعه به فعالیت اشتغال دارند و به وسیله جلوه های گوناگون هنر ارزش گرا و تعهدخیز که در آثار فکری و قلمی و تجسمی آنان به ظهور می رسد, ملت ها را در برابر جور و تعدی به سلاح ستم ستیزی مجهز نمایند.
در سرزمین ما ـ که مهد فرهنگ و هنر متعهد است ـ همواره درکنار ظهور جریان های هنری ناسالم وابسته به بیگانه که در نقش ستون پنجم دشمن ایفای نقش کرده و می کنند, هنرمندان ارزش مدار و دردآشنا و جریان های هنری سالم و پویا و بالنده را در تکاپو برای بسترسازی های لازم به منظور رشد و نقش آفرینی انسانهای آزاده و استقلال طلب برای مقابله با ظلم و ستم مشاهده می کنیم.
هنر و ادبیات اصیل و متعهد, در کنار فعالیت های سالم متکی بر باورها و ارزش های تضمین کننده حیات پویا و بالنده, «ستم ستیزی» با قدرت های ظلم گستر و حاکمان جنایت پیشه را به عنوان یک اصل و ارزش والا و تعیین کننده در آثار منظوم و منثور به ظهور و تجلی می رساند و بدین وسیله بشریت تشنه حقیقت و جویای معنویت و رهایی از زنجیرهای ثقیل اسارت قدرتها و حاکمان ظالم و فاسد را به آزادی و سعادت ناشی از نفی سلطه ستمگران و جنایت پیشگان, بشارت می دهد.
اگر به نظاره ظهور جلوه های ستم ستیزی ادبیات متعهد و حقیقت گرا در بعضی از آثار ادبی منظوم و منثور بنشینیم, به وضوح درمی یابیم که تقید و پایبندی به اصل ستم ستیزی در کنار سایر اصول و ارزشهایی که تکیه گاه حیات سالم و عزتمند انسان می باشد, بسیار مشهود است:
1 ـ یکی از حاکمان ستمگر دست تعدی و تطاول به مال مردم می گشاید و در آزار و جور چنان شتاب می گیرد که مردم از مکاید و عملکردهای ضدانسانی او پراکنده می شوند و راه غربت درپیش می گیرند.
وقتی مردم به تفرق می گرایند, آرام آرام خزانه از اموال تهی می شود و دشمنان به قدرت می رسند.
هرکه فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ارننوازی, برود
لطف کن لطف, که بیگانه شود حلقه به گوش
در مجلس حاکم ستمگر, درباره زوال قدرت ضحاک و حاکمیت فریدون سخن می رانند. وزیر حاکم ستم پیشه از روی کیاست خطاب به او می گوید: هیچ می دانی که فریدون که گنج و حکومت و لشکری نداشت چه سان به قدرت و حکومت رسید آیا جز این است که توده های مردم به گرد او فراهم آمدند و به تقویت او همت گماشتند تا سرانجام به قدرت و حکومت دست یافت حال که چنین است چرا ای حاکم, مردم را از خود می رنجانی و پریشان و متفرق می کنی آیا اندیشه حکومت و قدرت در سرنمی پرورانی
حاکم از وزیر پرسید: موجب گردآمدن سپاه و مردم چیست
وزیر پاسخ می دهد: موجب اول کرم و بخشش است تا مردم به گرد تو درآیند و موجب دوم رحمت است تا در پناه دولتت به ایمنی رسند و این دو هیچ کدام در تو نیست.
نکند جود پیشه سلطانی
که نیاید زگرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
حاکم ستمگر موعظه و نصیحت وزیر خیرخواه را برنمی تابد و به خشم از او روی برمی گرداند و به زندانش می افکند.
دیری نپائید که اقوام حاکم ستمگر با او به منازعه پرداختند و به مقاومت لشکر آراستند و ملک پدر طلب نمودند. درچنین شرایط حساسی مردمی که از ستم و تعدی حاکم به جان آمده و پراکنده شده بودند فرصت را غنیمت شمرده و به گرد مخالفان او فراهم گشتند و به یاری و تقویت او اهتمام ورزیدند و سرانجام قدرت و حکومت از کف حاکم ستمگر خارج شد و به دست مخالفان افتاد.
پادشاهی کوروا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زورآور است
با رعیت صلح کن, وزجنگ خصم ایمن نشین
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است. (1)
2 ـ یکی از حکمرانان ظلم پیشه به انسان پارسائی می رسد. از او می پرسد: از عبادت ها کدام افضل است
در پاسخ می شنود: تو را خواب نیمروز, تا بدین وسیله لحظه ای مردم را نیازاری.
ظالمی را خفته دیدم نیمه روز
گفتم این فتنه است, خوابش برده به
وانکه خوابش بهتر از بیداری است
آن چنان بد زندگانی, مرده به (2)
3 ـ انسان پارسا و وارسته ای در گوشه ای نشسته بود که پادشاهی بر او می گذرد. او سربرنمی آورد و التفات نمی کند. سلطان به سختی می رنجد و پارسا را حیوان و فاقد اهلیت می داند. وزیر سلطان به نزد پارسا می رود و می گوید: ای جوانمرد, سلطان روی زمین بر تو گذر کرد, چرا
خدمتی نکردی و شرط ادب به جا نیاوردی
گفت: سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد, و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند, نه رعیت از بهر طاعت ملوک.
پادشه, پاسبان درویش است
گر چه نعمت به فر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
یکی امروز کامران بینی
دیگری را دل از مجاهده ریش
روزکی چند باش تا بخورد
خاک, مغز سر خیال اندیش
فرق شاهی و بندگی برخاست
چون قضای نبشته آمد پیش
گر کسی خاک مرده باز کند
نشناسد توانگر از درویش (3)
4 ـ حاکم ستمگری به کشتن بی گناهی فرمان راند. بی گناه گفت: ای حاکم, به موجب خشمی که بر من داری, زیان خود مپسند, که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه وگناه آن بر تو جاوید بماند.
دوران بقا چو باد صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
در گردن او بماند و بر ما بگذشت
حاکم ستمگر از موعظه بی گناه تکان خورد و تحت تاثیر قرار گرفت و از خون او بگذشت (4)
5 ـ وزیر غافلی خانه رعیت خراب می نماید تا خزانه سلطان آباد کند, بی خبر از قول حکیمان که گفته اند: هر که خدا را ناخشنود سازد تا دل خلقی به دست آرد, خداوند تعالی همان خلق را بر او بگمارد تا دمار از روزگارش برآرد.
رئیس همه حیوانات «شیر» است و کمترین جانوران «خر». ولی خری که بار می برد از شیری که مردم می درد, بهتر است.
مسکین خر اگر چه بی تمیز است
چون بار همی برد, عزیز است
گاوان و خران بار بردار
به ز آدمیان مردم آزار
سرانجام, بدکرداری و خلافکاری و آزار و اذیت های وزیر ستمکار افشا می شود و در همان دستگاه حکومت بر او سخت می گیرند و به جرم تباهکاری هایش به عقوبت کشیده می شود و در نهایت به قتل می رسد.
یکی از ستمدیدگان بر سر او می گذرد و بر تباهی حالش نظر می گسترد و می گوید:
نه هر که قوت بازوی و منصبی دارد
به سلطنت بخورد مال مردمان به گزاف
توان به حلق فرو بردن استخوان درشت
ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف (5)
آنچه از نظر گذشت, نمونه هایی است از تلاش ادیبان فکور و متعهدی که نمی توانستند از کار صحنه های ظلم و ستم نظامهای حکومتی فاسد بگذرند و مهر سکوت بر لب بزنند و اندیشه و زبان و قلم خویش را به جای خدمت به مظلومان و ستمدیدگان, به کرنش و خاکساری در برابر ظالمان و فسادگران بیفکنند.
این ادیبان و شاعران ارزش گرا, نه تنها خودسر تسلیم در برابر ظلم و جور فرود نمی آوردند و با حکام جور در دست یازی به جان و مال و ناموس مردم به اتحاد و همیاری نمی رسیدند, بلکه یکی از مسئولیت های سنگین خود را آگاه سازی توده های مردم و ترویج اصل «ستم ستیزی» و مقابله فکری و عملی با همه جلوه های ظلم و جور می دانستند.
ظهور و تجلی اصل ستم ستیزی در آثار برتر ادیبان و شاعران متعهد ما یکی از نقاط قوت و ارزشمند و موجب بالندگی و کمال آفرینی ادبیات منظوم و منثور ما محسوب می شود و طبیعی است که جریان های فرهنگی غرب گرا که به تبعیت از مکتب های ادبی غرب طرفدار هنر غیر متعهد می باشند, از ادبیات بالنده و ارزشمدار ما روی برمی تابند.
نباید فراموش کرد که ارواح حقیر و جانهای ذلیل این هنرمندان, با حق گریزی و خروج از مدار ارزشهای الهی و حرکت در خلاف مسیر سعادت و رستگاری جوامع انسانی, انس و الفت گرفته و سر در آخور دنیای ستمکاران بردن و ستم پذیری و استقلال ستیزی و وطن فروشی با روح و گوشت و پوست آنان عجین شده است و در چنین وضعیت اسفباری چه جای انتظار عزت نفس و حق گرایی و ستم ستیزی !
پی نوشت ها:
1 ـ کلیات سعدی, گلستان, باب اول: ص 21 و 22
2 ـ همان مدرک, ص 25
3 ـ همان مدرک, ص 43 و 44
4 ـ همان مدرک, ص 45
5 ـ همان مدرک, ص 35 و 36
بارور شدن نهال «ستم ستیزی» در سرزمین اندیشه و تفکر مردم وامدار جلوه های گوناگون هنر ارزش گرا و تعهدخیز است که در آثار فکری و قلمی و تجسمی هنرمندان و ادیبان مسلمان به ظهور می رسد.
مقاومت و پایداری ملتها در برابر تعدی و سیطره متجاوزان در صورتی تحقق می یابد که پشتوانه های فکری و فرهنگی لازم به عنوان ذخیره های تحرک و تقابل با جور و ستم, در جان و روح توده های مردم ریشه بدواند.
ستم پذیری, استقلال ستیزی و وطن فروشی, از مشخصه های جریانهای فرهنگی غرب گراست که به تبعیت از مکتبهای ادبی غرب, طرفدار هنر غیرمتعهد! می باشند.
نظرات ()

در این مقاله که نسخه بازنویسی آنرا بر اساس نگاه استادانه حسن قاضی مرادی انجام داده ام، به بررسی حضور و هستی فردی و اجتماعی ایرانیان پرداخته ام که در جوامع غربی به فردگرایی معروف می باشد
در ابتدا باید آب پاکی را روی دستم بریزم که در تاریخ ایران هیچگاه رابطه ی عقلانی میان منافع فردی و منافع اجتماعی وجود نداشته و ندارد. بی شک یکی دوبار استثنائاتی بوده اند که در مقطعی خاص و آن هم بصورت جزئی و پراکنده و کوتاه مدت کارهایی کرده اند. اما انجام کاری ریشه ای و مداوم انجام نگرفته است. و گاه به صورت های آنی و در برهه ای خاص کارهایی انجام شده اما...
یکی از مهمترین دلایل غیر تداومی بودن بعضی از این کارها نبود پژوهش در عرصه های مختلف است. همه چیز به شکلی کلبی و غیر علمی به جلو رفته است و گریه دار است که بهترین پژوهشهای انجام گرفته در زمینه های مختلف نیز معمولا همه توسط خارجیها انجام گرفته است. البته این نوع نگرش شرقی ما پشتوانه ی تاریخی عظیمی دارد که در بخش دیگر به آن پرداخته می شود. با اینکه می دانم گاه درک و آگاهی نسبت به بسیاری از این وقایع چقدر دردناک است اما نادانیشان دردی مضاعف است که می دانی هست اما نمی دانی در کجا و از چه ناحیه ای است
بررسی اجتماعی دو عرصه را پیش روی ما نهاده که نخست آن منافع شخصی و خصوصی در جدایی از منافع عمومی قرار می گیرد و در نتیجه حوزه ی عمومی زندگی اجتماعی نادیده گرفته می شود که معروف به جامعه ی ذره ای شده می باشد. و دوم اینکه منافع خصوصی در منافع اجتماعی ادغام و نادیده گرفته می شود که معروف به جامعه ی توده وار یا به قول غربی ها توتالیتاریسم که در نظام های فاشیستی بروز یافت
حکومت استبدادی (که همواره بر این مردم حکم رانده اند) انسانها را به ادغام در روزمره گی(روزمرگی) مجبور می سازد. و تلاش آنها را به رفع نیازها و تحقق و منافع و مصالح آنی و فوری شان معطوف می کند. و برای جلوگیری ازنظارت از سوی مردم جوی چنان نا امن، بی ثبات و مضطرب بر جامعه می سازد که هر فرد به حوزه ی زندگی شخصی و خصوصی خود عقب نشسته و تنها به رفع نیازها و تحقق منافع خود بپردازد
در نگاهی دقیق تر به بلاهایی که در قرن گذشته بر ایران نازل شده است به یکی از مهمترین مسائلی که بر می خوریم مساله ی گذر از جامعه ی سنتی به جامعه ی مدرن است که منطبق بر پیروزی انقلاب مشروطه(و تولد سینما در کشور ما) بود. جامعه به مرحله ای راه یافت که به تثبیت مالکیت خصوصی و هویت فردی زمینه یافت. اما دیری نپایید که انقلاب مشروطه در تحقق آرمانهای خود با شکست روبرو شد. و حال ایرانی که نتوانست هویت فردی بیابد و از آنطرف نیز از جامعه ی سنتی اش فاصله گرفته بود به انسانی تک افتاده بدل گشت که فقط ممکن بود در پی منافع و مصالح شخصی و خصوصی خویش گرفتار شدند و هر کس تنها در پی کشیدن گلیم خود از آب...
و اما سخن از فردگرایی شد. فردگرایی در عصر جدید حاصل شرایطی است که پس از انقلاب صنعتی و گسترش مناسبات اقتصادی بورژوایی شکل گرفت و با تولدش بینش فلسفی نوینی از رابطه فرد و جامعه را پدید آورد. تا نخستین بار جان لاک لیبرالیسم و فرد گرایی را تعریفی نو بخشید و فرد را بر اجتماع مقدم دانست. که این ایدئولوژی نیز تا اواخر قرن نوزدهم بیشتر دوام نیاورد و کم کم رویکردی کاملا محافظه کارانه به خود گرفت
اما در بخش فرهنگی نگرش انسانگرایانه ی عصر روشنگری موجبات ایجاد هویت فردی را بوجود آورد. این نگرش رفع سلطه ی جزمی گرای دین و کلیسا، اشاعه ی عقل گرایی و آزاد اندیشی و تبلیغ رابطه ی یک به یکی افراد با خداوند بدون واسطه را موجب شد
اما فرهنگ ایران در طول تاریخ فرهنگی خدا محور بوده است. البته خدا محوری در فرهنگ ایران به معنای فقدان انسان دوستی در آن نیست. اما انسان دوستی بر بنیان اصل خدا محوری ممکن گردیده است. که در کنار فرهنگ ایلی از رشد هویت فردی جلوگیری کرده است. جزمی گرایی و تعصب دینی، سلطه مناسبات پدرسالارانه، مبارزه با اندیشه آزاد، تبلیغ و اشاعه ی فرهنگ قضا و قدری، سترون ماندن نگرش علمی و فلسفی به جهان، ترویج خرافه... همه ی اینها در تداوم فقدان هویت فردی ایرانیان موثر بوده اند
از طرفی بسیاری روشنفکران(هنرمندان) ایرانی معمولا بدون شناخت دقیق از وضعیت حقیقی اجتماع خود و نداشتن نگرش تاریخی و فقدان هویت، از آنجایی که زمینه هایی برای شناخت فرهنگ ایران زمین وجود ندارند(همه توسط خارجیها کشف و نمود یافته است و یا در شرایطی غیر آزاد و یا با دخل و تصرف بسیار باقی مانده باشد.) لذا دست به نسخه برداری های غربی می زند و در تلاش بی حاصل خود، نظریاتی صادر می کند که با ساختار اجتماعی و فکری مردم ما جور در نمی آید و نتیجه ای جز شکست و سر خوردگی و نا امیدی از فلسفه و علم در این سرزمین به بار نمی آید. بسیاری از روشنفکران سیاسی ما نیز به علت درگیری با عقده ی حقارت شخصی ناشی از نادیده گرفته شدن خود از سوی حکومت به مبارزه روی می آورند تا بلکه قهرمانی جدید لقب گیرند. لکن از این قهرمانان توخالی فرهنگ ما کم به خود ندیده است. و از طرف دیگر در روند دشوار کشف حقیقت به ادراک شخصی خود از جهان متکی می شود و با تعصب از آن دفاع می کند. در این شرایط از خود گذشتگی روشنفکرانه دیگر مضمون اجتماعی و انقلابی ندارد
نظرات ()تا چند دهه قبل عقیده اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران براین بود که توسعه دارای مفهومی است اقتصادی.به عبارت دیگر توسعه صرفاٌجنبه اقتصادی داشت و کشور ها در جهت دستیابی به توسعه، به تقویت اقتصاد خویش می پرداختند.امّا این وضعیت با شکست کشورهایی که صرفاٌ معیارهای اقتصادی را در برنامه ریزی خود در دستیابی به توسعه گنجانده بودندتغییر یافت،و موجب از دست رفتن مفهوم یکبعدی توسعه شد.
امروز محققین, آیندهپژوهان و سیاستگذاران به این باور رسیدهاند که بعد از دوران جدالهای نظامی (در گذشته تا دهه 1970) و رقابتهای اقتصادی (چند دهه اخیر تا کنون), ”آینده, صحنه نبرد و رقابت فرهنگهای مختلف است“. هر ملتی که دارای فرهنگ برتر است پیروز میدان کارزار آینده است (چه در حوزه سیاست و چه اقتصاد). این خود شاهد این مدعا است که توسعه فرهنگی, مقدم بر توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی است. به این ترتیب در آغاز قرن 20توسعه دیگر مفهومی صرفاٌ اقتصادی ندارد،بلکه نگاه هایش بیش از همه به زمینه های فرهنگی اجتماعی که توسعه در آن تحقق یافته و نیز شرایطی که به آن فرهنگ خاص مربوط می شود معطوف شده است.
سازمان تربیتی ،علمی وفرهنگی ملل متحد(یونسکو) نیز دهه پایانی قرن 20 را دهه فرهنگ نامید و مقررنمود که کشور ها ی عضو می بایست در پیشرفت و اعتلای فرهنگ در این دهه کوشا باشند،واین ظویفه را بر عهده دولت و کمیسیون های ملی یونسکو در هر کشور نهاد.
اکنون دیگر این اجماع اکثریتی وجود دارد که مبنای هر نوع توسعه ،توسعه فرهنگی است.و از آن جا که دغدغه اصلی دولت ها رسیدن به توسعه همه جانبه است واز آن جایی که مبنای این توسعه انسان(موجودی فرهنگی)می باشد ، زیربنای توسعه حقیقی و پایدار نیز توسعه فرهنگی خواهد بود.
اهمیت موضوع
فر هنگ به عنوان سرمایه معنوی،مادی و متراکم شده جوامع و اصلی ترین عامل حفظ و تقویت هویت ملی و تاریخی یک کشور و جامعه شناخته می شود.جامعه شناسان فرهنگ را از حیث ویژگیو کارکرد آن در دو سطح طبقه بندی می کنند. 1 – معنوی(اساسی): شامل ارزشها،هنجارها ،رفتارها ،بایدها و نبایدها واعتقادات ونگرش ها.2 –مادی(مشهود): شامل کالاها،خدمات،محصولات وابزارهای فرهنگی مثل:کتاب ،مطبوعات ،هنر،سینما،زبان،آداب و رسوم وسنن وغیره.متخصصصان علوم انسانی اتفاق نظر دارند که لایه زیرین فرهنگ است که باعث ایجاد فضایل اخلاقی و احساسات ملی در افراد می گردد.لذا سیاستگذاری و برنامه ریزی وطراحی اقدامات و فعالیت ها در حوزه مدیریت فرهنگی می باید همواره بعد زیرین فرهنگ را مورد توجه قرار دهد.زیرا هرگونه برنامه ریزی در این حوزه بدون توجه به بعد معنوی فرهنگ اثر بخش نخواهد بود.از سوی دیگر اثرات ابعاد معنوی فرهنگ از طریق،محصولات،اثار،فعالیت ها ومصرف فرهنگی در قالب سطح مشهود آن می توان مورد ارزیابی قرار داد.بنابراین برای بهبود آثار سیاست ها و اقدامات فرهنگی توجه متعادل به هر دو بعد فرهنگ الزامی است.علاوه براین هرگونه برنامه ریزی در حوزه فرهنگ باید به کمال رسیدن استعدادها و شایستگی های انسان در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی را مورد توجه قرار دهد.از این حیث نیز می باید میان برنامه ریزی فرهنگی و برنامه ریزی در در حوزه های سیاسی،اقتصادی و اجتماعی ارتباطی زنده و پویا طراحی نمود تا از مجرای آن امکان استفاده از ظرفیت های متقابل در راستای توسعه همه جانبه جامعه و کشور فراهم شود.این امر نشان می دهد که اولاٌ برنامه ریزی در حوزه فرهنگ ،گستره بیشتری را در مقایسه با دیگر حوزه ها دربرمیگیرد،ثانیاٌبرای برنامه ریزی در حوزه فرهنگ باید دیدگاه ها و نگرش کلان و فرابخشی را همواره مدنظر قرار داد.ثالثاٌ در طراحی برنامه ها و اقدامات مرتبط با سطح مشهود فرهنگ ،همواره باید این تعاملات در نظر گرفته شود.
وظایف، ویژگی ها و ساختار حوزه فرهنگ
*وظایف بخش فرهنگ را از دو جنبه می توان مورد برریسی قرار داد.
- جنبه اول وظیفه و رسالتی است که این بخش در توسعه عمومی کشور یا به عبارت دیگرفرهنگ توسعه بر عهده دارد.مهمترین هدف در این جا ایجاد زیر ساخت ها و فراهم کردن بسترهای مناسب با استفاده از ظرفیت نهادی بخش فرهنگ برای تحقق رشد اقتصادی-اجتماعی و سیاسی است.به عبارت دیگر مفهوم فرهنگ توسعه ناظر بر این واقعیت است که دستیابی به توسعه همه جانبه مستلزم تقویت زمینه های فرهنگی است.چنین دیدگاهی به فرهنگ و برنامه ریزی فرهنگی مستلزم نگاه فرابخشی به مقوله فرهنگ است؛به نحوی که بتوان آثار ابعائ فرهنگی د رسطوح مختلف تصمیم گیری را شاهد بود.از سوی دیگر این موضع بیانگر آن است که مدیریت و مدیران فرهنگی کشور نباید برنامه ها و فعالیت ها راآنقدر محصور و محدود در نظر گیرند که که تنها به توسعه بخش فرهنگ محدود باشد،زیرا همواره وجود تعامل متقابل و پویا میان فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی است که م یتواند هم افزایی اقدامات را بهبود بخشد.
- جنبه دوم وظایف بخش فرهنگ به توسعه فرهنگی معطوف است.این جنبه به توسعه حقوق فرهنگی مردم به معنای دسترسی عادلانه افراد به کالاها و خدمات فرهنگی اشاره دارد.موارئی هم چون بهرمندی از کالاو خدمات فرهنگی،رادیو ،تلویزیون،روزنامه،سینما،م طبوعات،سینما تئاتر،موسیقی،نمایشگاه ها،سفرها یتفریحی و... از این قبیل حقوق فرهنگی هستند.در ایران امروز نیز با توجه به روند روبه رشد شهرنشینی ،بهبهود هرو باسوادان،افزایش پوشش تحصیلی
،گسترش دانشجویان و جمعیت وسیع جوانان (7/33% جمعیت کشور) تنوع در فعالیت ها و مصرف فرهنگی و حقوق فرهنگی اهمیت ویژهای می یابد.
- به این ترتیب برنامه ریزان می بایست با طراحی سیاست ها و برنامه های مناسب به تامین حقوق فرهنگی مردم بپردازند.علاوه بر این دولت می بایست منابع لازم را برای تامین این حقوق فراهم،و از فعالیت های مردم یدر زمینه توسعه فرهنگی حمایت های لازم را به عمل آورد.باتوجه به اهمیت همین موضوع است که اکثر دولت ها به دنبال غنی سازی اوغات فراغت شهروندان خویش هستند.
*ویژه گیهای حوزه فرهنگ
شناخت دقیق ویژه گیهای این حوزه نیز می تواند نقش مؤثری در برنامه ریزی فرهنگی (و نهایتاً توسعه فرهنگ ی)داشته باشد.منظور از ویژگی در این جا خصوصیت یا صفت خاصی است که موجب تمایز حوزه فرهنگ ا زسایر حوزه ها می شود.
1. نظام هدفگذاری و تدوین معیارهای ارزیابی عملکرد در بخش فرهنگ تلفیقی از جنبه های کمی و کیفی است.
2. فرهنگ و غعالیت ها یفرهنگ یهمانطور که تاحد زیادی از متغیر ها یداخلی تاثیر می گیرند،در همان حال از جریان های فرهنگی بین المللی و جهانی به ویژه مقوله مصرف فرهنگی نیز متاثر هستند.
3. درگذشته بخش عظیمی از اقدامات مربوط به سیاستگذاری و برنامه ریزی و اجراء و نظارت توسط دولت انجام م یشد.در حال حاضر شکل گیری و روند رو به رشد انجمن ها،تشکل ها ،نهادها،ومؤسسات غیردولتی در حوزه فعالیت های فرهنگی باعث شده تا توان و ظرفیت حوزه فرهنگ به لحاظ سخت افزاری و نرم افزاری سنبت به گذشته توسعه یافته تر گردد.بنابراین برنامه ریزی ها باید به گونه ای باشد که ضمن حفظ و تقویت وظایف حاکمیتی دولت ظرفیت بخش غیر دولتی هم در این زمینه فعال تر شود و از سوی دیگر بهره گیر یاز سازمان های غیر دولتی در مدیریت فرهنگی به عنوان یک راهبرد اساسی شتاب بیشتر یگیرد.
4. با توجه به اهمیت،حساسیت،تاثیرگذاری وگستردگی و کارکرد های متنوع حوزه فرهنگ جاذبه فرایندهای همراه با نگرش مبتنی بر تحصیل درآمد برای ورود به این حوزه شکل گیرد.
5. توجه به گروه های قموی –زبانی و خرده فرهنگ های رایج در کشور.هرگونه سیاستگذاری فرهنگی باید اولاً این تنوع فرهنگی را بپذیرد وثانیاً با طراحی سازوکارهای مناسب از ظرفیت این خرده فرهنگ ها در جهت تنظیم تبادلات با فرهگ ملی و تقویت آن بهرمند شود.
6. با توجه به گسترش فناوری های نوین شدت تغییر وتحولات در حوزه فرهنگ نیز افزایش خواهد یافت.اتخاذ نگرش فعال و کسب آمادگ یبرای تعامل مؤثر با این پدیده و استفاده مؤثراز ظرفیت ها یآن برای تقویت ابعاد فرهنگی خویش نیز باید در برنامهریزی و سیاستگذاری توسعه فرهنگی مدنظر قرار گیرد.
7. حوزه فرهتگ به لحاظ آسیب پذیری شدید همواره نیازمند حمایت های نالی و حقوقی دولت است.
*ساختار حوزه فرهنگ
نگاه به حوزه فرهنگ حاکی از وجود سه مؤلفه اصلی با عنوان حاکمیت،مصرف کننده و تولیدکننده است.این سه بر ساختار و کارکرد بشخ فرهنگ تاثیر گذار هستند.منظور از حاکمیت ارکان اداره کشور است ،که حاکمیت خویش در این بخش را در قالب سیاستگذاری،هدایت و حمایت تحقق می بخشد.تولیدکنندگان نیز کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی را شامل می شود که عنصر خلاقیت،نیازهای فردی،جمعی خود و مصرف کننده گان را تبدیل به کالاها و خدمات فرهنگی می کنند(مثل:هنرمندان،نویسندگا ن،سینماگران و...). مصرف کنندگان نیز با مصرف و فعالیت های فرهنگی عملاًساختار بخش را از حیث نظام تدوین سیاست ها ،برنامه ریزی ها ،تخصیص منابع و غیره متاثر می کنند.
در هر تحلیلی از حوزه فرهنگ (توسعه فرهنگی)باید نقش این سه مؤلفه را در نظر گرفت.ازسوی دیگر تنظیم روابط میان این سه مؤلفه و هدایت برآبند عملکرد آن ها نیز باید مورد توجه قرار گیرد.بررسی ها نشان می دهد که برای تنظیم این روابط بازنگری از حیث تقسیم کار،تعیین اختیار و سازکارهای هماهنگی ضرورت خود را بیش از پیش نشان می دهد.مطالعات مربوط به طرح ساماندهی مدیریت فرهنگی کشو نشان می دهدکه دستگاه های مختلف با داشتن ردیف اعتباری لازی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در فعالیت ها یفرهنگی ایفای نقش می کنند.این تکثر مدیریتی ذاتاً نامطلوب نیست زیرا با توجه به ماهیت وظایف،فعالیت ها،و تنوع و گستردگ یاقدامات باید پذیرفت که این تکثر می تواند مثبت باشد.امّا اگر هماهنگی بین این نهادها نباشد پیامدها منفی خواهند بود.بررسی وضعیت نهادها و دستگاه های دولتی حوزه فرهنگ نشان می دهد که برخی از آنها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در فرهنگ عمومی ومدیریت فرهنگی فعال هستند.وجه مشترک تمام این دستگاه ها اتکاء به بودجه عمومی است.بنابراین بهینه سازی این بخش(حاکمیت) در مقایسه با سایر بخش ها (مصرف کننده وتولیدکننده)اولویت بیشتری دارد.
در مجموعه حاکمیتی کشور نهادهای زیادی هستند که در فعالیت های فرهنگی حضور و دخالت دارند.موارد زیرآن دسته نهادها هستند که حوزه فرهنگ حوزه اصلی فعالیتشان محسوب می شود:
« وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان های تابعه،ستاد اقامه نماز،سازمان ملی جوانان،سازمان اسناد و کتابخانه ملی ج.ا.ایران،سازمان میراث فرهنگی و گردشگری،ستاد امر به معروف ونهی از منکر،دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم،شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)،کتابخانه حضرت آیت الله مرعشی نجفی(ره)،سازمان تبلیغات اسلامی،مرکز جهانی علوم اسلامی،سازمان تربیت بدنی ،سازمان صداو سیمای ج.ا.ایران،شورای نظارت بر صدا و سیما،شرکت سهامی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان،شورای عالی حوزه علمیه قم»
ظرفیت ها و قابلیت های حوزه فرهنگ
بخش فرهنگ در ظنام برنامه ریزی توسعه کشور ظرفیت و قابلیت های زیادی در بقاءو پیشرفت و توسعه جامعه دارد.اتکاء به این ظرفیت ها در کشوری مثل ایران که از پیشینه و غنای فرهنگی چشمگیری برخوردار است،می تواند از ارکان اصلی در برنامه های توسعه فرهنگی باشد.
ظرفیت های فرهنگی امکانات بالقوه ای هستند که آهنگ توسعه را موزون و پرشتاب می کنند.هرگونه اتخاذ هدف بدون توجه بدون توجه با این ظرفیت ها با شکست روبرو خواهد شد.ظرفیت های فرهنگ یکشو را به صورت خلاصه می توان به شرح زیر طبقه بندی کرد:
1. ظرفیت های دینی-ملی:حوزه فرهنگ از چنان قابلیتی در توسعه فعالیت های دینی و هنری برخوردار است که می توان با یک برنامه ریزی صحیح در تمام نقاط کشور و برای همه اقشار،برنامه و فعالیت فرهنگی تدارک ببیند.وجود بیش از 6هزار مسجد،1500 باب کانون فرهنگی هنری فعالدر مساجد،تعداد زیاد حوزه های علمیه،تعداد فراوان اماکن مقدسه داخل و خارج کشور وتعداد فراوان تشکل های مذهبی و... همگی ظرفیت های مناسبی را برای برنامه ریزی و توسعه فرهنگی فراهم می کند.
2. محصولات فرهنگی به عنوان تامین کننده نیاز روحی ومعنوی انسان ها
3. اقتصاد فرهنگ واشتغالزایی: با توجه به معضل بیکاری در جامعه امروز ایران،زمینه های گوناگون فرهنگی وهنری ظرفیت های مناسبی برای اشتغالزایی در سطح کشور فراهم می نماید.فرهنگ چون صنعت کارخانه های بزرگ تولیدی ندارد،امّا گستردگی و پوشش چشمگیری در واحد های کوچک تولید یدارد.از این واحد ها می توان به شرکت های تهیه وتولیدوتکثیر محصولات فرهنگی و هنری،ناشران،چاپخانه ها،لیتوگرافی ها،دفاتر نشریات،استودیوها،مراکز فروش صنایع دستی واشاره کرد.از طرف دیگر فرهنگ زنجیره وسیعی از نیروی انسانی را در روند تولیدوتوزیع محصولات فرهنگی وهنری به تلاش وامی دارد.در عین حال توجه جدی به صادرات کالاها وخدمات فرهنگی در دنیای امروز نقش بسزایی دارد،چنان که صادرات کالاهای فرهنگی در رده اول صادرات کشورهای توسعه یافته قرار دارد.به بیان دیگر، روی دیگرسکّه فرهنگ اشتغالزایی و نقش مهم آن در اقتصاد کشور است.لذا ظرفیت های اقتصادی و اشتغالزایی و بخش فرهنگ وهنر در برنامه ریزی توسعه فرهنگ یرا نباید از نظر دور داشت.
4. نقش محوری فرهنگ در توسعه مناسبات و مبادلات بین المللی:ییک دیگر از ظرفیت های حوزه فرهنگ حضور وتعامل فرهنگ و هنر ایرانی در عرصه های جهانی است.عناصر فرهنگ ایرانی مثل:موسیقی و صنایع دستی فرصت رقابت خوبی را برای ایران در محافل بین المللی فراهم نموده است وازسوی دیگر قلمرو گسترده زبان فارسی نیز در این مسیر یاری رسان است.اشتراک دینی با کشور های همجوار نیز یکی از نقاط قوت محسوب می شود.مجموعه این مشترکات جایگاه ممتاز یرا برای ایران در تعامل با سایر کشورها ایجاد می کند،که ظرفیت فرهنگی وسیعی فراهم ساخته و نه تنها ارتباط و تعامل سازنده و مؤثر را جهت داده واهداف سیاسی واقتصادی نظام را در عرصه خارجی تحقق می بخشد،بلکه در زمینه توسعه روابط فرهنگی با این ملل نیز نقش مؤثری دارد.
5. فرهنگ به عنوان هویت بخش وتضمین کننده یکپارچگی ملی: یکی از کارکردهای فرهنگ ایجاد و تقویت وحدت ملی میان اقوام وگروه های اجتماعی کشور است.ایران نیز با داشتن اقوام مختلف کشوری متنوع به لحا ظ فرهنگ یاست.لذا در برنامه ریزی ها یفرهنگی کشور باید با در نظر گرفتن جایگاهی شایسته برای خرده فرهنگ های قومی از توانمند یهای آن برای تقویت و توسعه فرهنگ ملی بهره جست.وفاق ملی بر پایه یکپارچگی فرهنگی کشور در بستری از تنوع فرهنگی و خرده فرهنگ های رایج بستر مناسبی رابرای توسعه فرهنگی فراهم می نماید.به عبارت دیگر توفیق برنامه ریزی های توسعه فرهنگی کشور منوط به توجه کافی به مدیریت بر خرده فرهنگ ها وقومیت ها بر مبنای تقویت وفاق ملی وانسجام فرهنگی در عین بهره گیری ازتوانمندی های این خرده فرهنگ هاست.
6. غنی سازی اوقات فراغت: با رشد تکنولوژی و پیشرفت های علم و فناوری و آسان تر شدن زندگی روز به روز بر میزان اوقات فراغت مردم افزوده می شود.به همین واسطه برنامه ریزی برای این اوقات نیز به یکی از دغدغه های دولت ها تبدیل شده است.از سوی دیگر جلب توجه عموممی مردم به امور وجریانات سیاسی واجتماعی در همین اوقات میسر می شود.دراین میان بهرهگیری از عناصر وفعالیت های فرهنگی در غنی سازی اوقات فراغت از اولویت ویژه ای برخوردار است.عناصر فرهنگی چون موسیقی،کتاب،سینما و... نه تنها در ارتقای سطح فکری جامعه تاثیر بسزایی دارند،بلکه از مهمترین ابزارهای غنی سازی اوقات فراغت هستند.عنی سازی اوقات فراغت از طریق فرهنگ آسان و قابل دسترسی است.در حال حاضر 7/33% جمعیت کشور جوان(29-15) هستند.این جمعیت وسیع لزوم سیاستگذاری دقیق برای گذران اوقات فراغت را روشن می نماید.(مطالعه کتاب و نشریات،عضویت و مراجعه به کتابخانه های عمومی کشور،گوش دادن به رادیو،تماشای فیلم،ارتباط بااینترنت،شرکت در فعالیت ها یهنری و..).بنابراین ظرفیت سازی حوزه فرهنگ در غنی ساز ساوقات فراغت که با تولید و عرضه محصولات فرهنگی صورت می گیرد،اهمیت زیادی در توسعه فرهنگی دارد.
7. منابع انسانی حوزه فرهنگ: تنوع و گستردگی مؤلفه ها و مقوله های فرهنگی و هنری نیروهای انسانی متنوع با تخصص های مختلیف را می طلبد.از دیدگاه مدیریتی نیروی انسانی از ارزشمند ترین و مهمترین منابع در سازمان ها محسوب می شوند.در سازمان ها و فضاهای فرهنگی کشور طیف وسیعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ هستند که بهره گیری از آنان و تخصصشان فرصت و بستر مناسبی را برای برنامه های توسعه فرهنگی فراهم می کند.عدم توجه به نیروی انسانی متخصص و مود نیاز در این حوزه قطعاً برنامه های توسعه را ناکارآمر خواهد نمود،زیرا تخصیص هر میزان بودجه و سیاستگذاری بدون توجه به نیروی انسانی که فعالیت های تولید وتوزیع وساماندهی محصولات فرهنگی وهنری را به منصه ظهور می رسانند،نمی توان اهداف توسعه را محقق ساخت.
8. ظرفیت ها یعمومی و دولتی: فرهنگ در بستر زندگی روزانه مردم ساری و جاری است.به عبارتی فرهنگ از میان مردم جوشیده و برون می تراود.بنابراین دولت در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های فرهنگی واجتماعی خویش باید به این نکته مهم توجه بیشتری داشته باشد که،فعالیت های خودجوش فرهنگی در میان مردم نیاز به حمایت دارد نه مداخله و تصدی گری.دخالت دولت در این گونه مراسمات ممکن است به هویت مردمی و خودجوش آن لطمه بزند.لذا تصحیح نحوه حضور دولت در این بخش از فعالیت ها یفرهنگی در مسیر توسعه فرهنگی جامعه اجتناب ناپذیر است.چنین حمایتی از طریق ایجاد تشکل ها ی غیر دولتی امکان پذیر است.این نهاد های مردمی واسطی هستند بین دولت و مردم.
معنای توسعه و توسعه فرهنگی
به طور کلی توسعه فرآیندی است پیچیده که طی آن جامعه از یک دوره تاریخی به دوره جدیدی منتقل می شود.این فرایند در هر مرحله از رشد خویش ابعاد مختلف زندگی را متحول می سازد.به این ترتیب توسعه مفهومی است ارزشی که همراه با فرض هایی هنجاری از الگوی انتزاعی از جامعه دلالت دارد.
حال با درنظرگرفتن اهمیت زیربنایی مقوله فرهنگ, سؤال اساسی اینست که ”چگونه میتوان“ و ”چگونه باید“ به امر ”توسعه فرهنگی“ پرداخت؟ تجربیات کشورهای مختلف در این زمینه بسیار حائز اهمیت است, اما بههیچ وجه نباید از این نکته نیز غافل شد که نسخه هیچ جامعهای را نمیتوان برای کشور دیگر هم پیچید. مطالعه و بررسی تجربیات ملل مختلف جهان, بخصوص تجربیات موفق, حاوی درسها و پندهای بسیاری برای ما است که ابداً نمیتوان بیتفاوت از کنار آنان گذشت.
درک دو مفهوم اساسی در حوزه توسعه فرهنگی, یعنی ”سیاست فرهنگی“ و ”استراتژی فرهنگی“, بسیار ضروری است. به طور خلاصه میتوان گفت سیاستهای فرهنگی, مجموعه تصمیمات کلان و چارچوبهای قانونی خاصی هستند که حکومتها برای حفظ و استقرار شرایط فرهنگی-اجتماعی مطلوب و مناسب در جامعه اتخاذ میکنند. به عبارت دیگر, سیاستهای فرهنگی مایل به حفظ وضعیت فعلی جامعه (ایستایی نه تغییر و پویایی) هستند. شایان ذکر است سیاستهای فرهنگی نوین و پیشرفته, ناظر به پویایی نظاممند و بالتبع کند هستند.
در مقابل استراتژی فرهنگی, ناظر بر نحوه توسعه فرهنگی کشور (در راستای اهداف استراتژی کلان توسعه ملی) است و در واقع نحوه تغییرِ شرایط فرهنگیِ فعلی کشور به وضعیت مطلوب آینده را تعیین میکند. پس استراتژی فرهنگی, صریحاً بر ایجاد ”تغییر و بهبود“ تاکید میورزد و در یک کلام, حالت انفعالی (همچون سیاستهای فرهنگی) ندارد بلکه حالت تهاجمیتر و پیشدستانه (و یا به تعبیری آیندهنگرانه) به خود میگیرد.
مساله شایان توجه دیگر, رویکردهای مختلف کشورهای مختلف در سیاست فرهنگی و استراتژی فرهنگی (و البته به طور اعم, سیاست و استراتژی) است. اساساً دو رویکرد وجود دارد: یکی ”افقی“ و دیگری ”عمودی“. مثلاً در سیاستهای فرهنگی عمودی, بخشهای خاصی از فرهنگ, موردتوجه و عنایت بیشتری قرار میگیرند (تا توسعه یابند) و بعضی حوزههای دیگر محدود شده و برایشان مانع ایجاد میشود (در واقع رویکردی تجویزی و مداخلهگرانه است). اما در سیاستهای فرهنگی افقی, تمامی حوزهها موردتوجه مساوی قرار میگیرند و همه حق رشد و توسعه دارند. این رویکرد, مبتنی بر تنوعگرایی و بسط خلاقیتهای فرهنگی است (با به عبارتی, آزادمنشانه و دستودلبازانه است).
مطالعات و تحقیقات انجامشده راجع به کشورهای مختلف جهان حاکی از آن است که بسیاری از کشورها دارای سیاست فرهنگی صریح (مدون) یا نیمهصریح هستند, در حالیکه معدود کشورهایی هم هستند که دارای سیاستهای فرهنگی کاملاً ضمنی (نانوشته) میباشند. البته قابل ذکر است سطح, ساختار, رویکرد و اهداف این سیاستها (در کشورهای مختلف) دارای اشتراکات و افتراقات متعددی است: بعضی بسیار مدرن و نوگرا (و مشوق پویایی فرهنگ جامعه) هستند درحالیکه بعضی دیگر بیشتر سنتگرا و بسته هستند. با توجه به روندهای پرشتاب تغییرات جهانی, این سیاستها نیازمند بازبینی و روزآمدسازی مستمر هستند. همین مطالعات نشان میدهد که معدود کشورهایی همچون انگلستان و اسکاتلند هم دارای استراتژی فرهنگی صریح هستند. نکته قابل توجه در این میان, اینست که بسیاری از کشورها, سیاست فرهنگی و استراتژی فرهنگیشان را تلفیق کرده و همه را در قالب یک ”سیاست فرهنگی جامع“ یا ”طرح توسعه فرهنگی“ ارایه نمودهاند. بعد از انقلاب اسلامی, خطوط کلی و شالوده سیاست فرهنگیِ نوین کشور در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیریزی گردید. سپس شورای فرهنگ عمومی کشور, طی برگزاری 170 جلسه از سال 1365 تا 1370, سیاست فرهنگی کشور را مشخص و به صورت مستقل, مدون نمودند.
نقش و جایگاه توسعه فرهنگی در سند چشم انداز
فرهنگ و هنر بنیان جامعه را پی ریزی می کند و هرجامعه ای هر قدر هم که نوپا باشد،دوام و بقای آن مبتنی بر اصول فرهنگی است که هویت جامعه و افراد آنرا می سازد.بنابراین مهمترین رکن هویت بخش در هر جامعه پیشینه و غنای فرهنگی آن است.با توجه به این امر و تاکید بر این نکته که کشور ایران دارای یکی ازکهن ترین و اصیل ترین فرهنگ های جهان است،سیاستگذاران و مسؤلان کشور را برآن می دارد که فرهنگ را از ارکان اساسی جامعه محسوب و جایگاه ویژه ای برای آن در تدوین و تعیین اهداف و سیاست های کلان وبلند مدت کشور قائل باشند.این رویکرد تا جایی پیش رفته که روح حاکم بر چشو انداز 20 ساله ج.ا.ایران نیز مبتنی بر فرهنگ و مولفه های هویت بخش آن است.تا حدی که در اولین بند از 8 بند این سند بر فرهنگ و عناصر آن و به ویژه فرهنگ عمومی جامعه تاکید شده و در بند های دیگر نیز به تناسب موضوع ،به فرهنگ اشاره گردیده است.
در بند اول افق چشم انداز بیشت ساله ویژگی های زیر برای جامعه ایرانی برشمرده شده:
- توسعه یافته ،متناسب با مقتضیات فرهنگی،جغرافیایی و تاریخی خود ،و متکی براصول اخلاقی و ارزش های اسلامی ،ملی و انقلابی ،تاکید بر مردم سالاری دینی،عدالت اجتماعی،آزادی های مشروع،حفظ کرامت و حقوق انسان ها،و بهرمند از امنیت اجتماعی و قضایی.
در بند 5 این سند هم چنین آمده است:
- فعال، مسئولیتپذیر، ایثارگر، مؤمن، رضایتمند، برخوردار از وجدانکاری، انضباط، روحیة تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفائی ایران و مفتخر به ایرانی بودن.
علاوه بر بند های مذکور که صراحتاٌ به فرهنگ و مؤلفه های آن اشاره دارد،در سایر بند ها نیز به نوعی حضور فرهنگ احساس می شود.به طور مثال در بند دوم با موضوع "برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی" به اهمیت دانش و فناوری در توسعه کشور اشاره شده ،اما کیست که نداند دانش بخش مهم یاز فرهنگ هر کشور محسوب می شود.
در بند 3 با موضوع" امن، مستقل، مقتدر با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و پیوستگی مردم و حکومت" باز هم ملاحظه می شود که امنیت و استقلال گفته شده ریشه در هویت تاریخی و ملی و غنای فرهنگی دارد.
در بند 4 نیز که صحبت از" برخوردار از سلامت، رفاه و امنیت غذائی، تأمین اجتماعی، فرصتهای برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، بدور از فقر، فساد، تبعیض و بهرهمند از محیط زیست مطلوب"شده گذشته از مقولاتی چون سلامت،امنیت غذایی،مقولاتی چون فرصت ها برابر ،نهاد مستحکم خانواده،دوری از فقر و فساد و تبیعض ریشه در فرهنگ دارند.
در بند 5" دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقة آسیای جنوب غربی" آورده شده که با اغماض از جایگاه اقتصادی و علمی ،در جایگاه فناوری ،سایه بخش فرهنگ را می بینیم و در انتهای بند نیز به "رسیدن به اشتغال کامل "بر می خوریم که بدیهی است بخش فرهنگ در اشتغال زایی سهمی بسزا دارد.
حتی در بند آخر نیز که صحبت از" دارای تعامل سازنده و مؤثر با جهان براساس اصول عزت، حکمت و مصلحت" شده نیز مبرهن است که تحقق مفاد مبتنی بر توسعه عناصر و مؤلفه های فرهنگ ایران یو اسلامی و معرفی آندر سطح بین المللی است.
نقش و جایگاه توسعه فرهنگی در سیاست های کلی نظام
سیاست های کلی نظام ،سیاستهایی هستند که توسط مجمع تشخیص مصلحت تهیه و تصویب می گردند.این سیاستها در اصل با هدف مشخص شدن اهداف سند چشم انداز تهیه می شوند.به عبارت دیگر از آنجایی که موارد مطرح در سند چشم انداز بسیار کلی هستند برای اجرایی شدن می بایست فرآیندی را از کل به جزء(کیفی به کمی) طی کنند،تا هدف ها کاملاٌمشخص شده و نهاد های مجری هریک از این اهداف نیز تعیین گردد،به این ترتیب سیاست های کلی نظام به عنوان پله اول از این سلسله اهداف مطرح در سند چشم انداز را مشخص و شفاف نموده و آن ها را در فرایند تبدیل به شاخص های کمی قرار می دهد.سپس این سیاست ها به سیاست های اجرایی تبدیل شده ودر مرحله بعد سیاستهای اجرایی تبدیل به برنامه می شوند ودر این مرحله است که نقش هر سازمان دولتی به عنوان مجری مشخص می شود.بر اساس همین شاخص های کمی است که می توان چهار برنامه 5ساله رابررسی ونظارت کرد.
سیاست های کلی نظام برای رشد وتوسعه فرهنگی نیز توسط کمیسیون علمی، فرهنگی و اجتماعی دبیرخانه مجمع به تصویب رسیده است.اما هنوز دردسترس نمی باشد.با این وجود انجام این کار و تصویب این سیاست ها خود نشان از اهمیت این مقوله و برخورداری آن از اهمیت در نزد مسولان نظام است.
با این وجود در سیاست های کلی برنامه چهارم ،ابلاغی توسط مقا م معظم رهبری دربخش امور فرهنگی به مقوله فرهنگ و توسعه آن توجه شایانی شده است.بند های مربوط به توسعه فرهنگی دراین سند عبارتند از:
بند سوم "3ـ تقویت وجدان کاری و انضباط اجتماعی و روحیه کار و ابتکار، کارآفرینی، درستکاری و قناعت و اهتمام به ارتقاء کیفیت تولید.
ـ فرهنگسازی برای استفاده از تولیدات داخلی، افزایش تولید و صادرات کالا و خدمات" .طبق قسمت پایانی این بند یکی از سیاست ها فرهنگ سازی است که موضوع بند "ه " ماده 104 می باشد.
بند پنجم " 5 ـ تقویت وحدت و هویت ملی مبتنی بر اسلام و انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و آگاهی کافی درباره تاریخ ایران، فرهنگ، تمدن و هنر ایرانی ـ اسلامی و اهتمام جدی به زبان فارسی". بی شک آگاهی از تاریخ،فرهنگ و هنر وتمدن کشور جز با گسترش فعالیت ها،اماکن و اقدامات فرهنگی (از جمله کتابخانه ها،تالارهای فرهنگ و هنر،موزه ها و برگزاری نمایشگاه ها[3] )امکان نخواهد یافت.
بند هفتم " 7ـ سالمسازی فضای فرهنگی، رشد آگاهیها و فضایل اخلاقی و اهتمام به امر معروف و نهی از منکر".در این بند نیز به سالم سازی فضای فرهنگی کشور اشاره شده است. بدیهی است تحقق این هدف درراستای توسعه فرهنگی و زمینه ساز توسعه و پیشرفت کشور در دیگر زمینه ها (اقتصاد،سیاست،اجتماع)خواهد بود.
بند هشتم "مقابله با تهاجم فرهنگی "نیز یکی دیگر از مقولات مر بوط و زمینه ساز توسعه فرهنگی است.چراکه بدون توسعه فرهنگی این تهاجم سریع تر و شدیدتر خواهد بود و تنها راه مقابله با این وضعیت نیز توسعه فرهنگی وتقویت خویش در مقابل فرهنگ بیگانه است.دراین راستا توسعه فرهنگی می تواند موجب تقویت خودباوری و افتخار به فرهنگ خویشتن در بین جامعه و ارائه محصولات داخلی و مطابق با فرهنگ بومی به بازارهای داخل و خارج گردد.
جایگاه توسعه فرهنگی در اسناد توسعه بخشی ،فرابخشی و استانی
· جایگاه در سند ملی توسعه فرابخشی
دراین سند مبحثی تحت عنوان سیاست های فرهنگی یا توسعه فرهنگی وجود ندارد،که با توجه به حوزه گسترده فرهنگ ونیاز شدید آن به اقدامات و هماهنگی نهادهای متعدد،به صورت فرابخشی قایل تامل می باشد.البته مواردی چون ساماندهی امور جوانان و زنان و توسعه میراث فرهنگی وجود دارد. که با موضوع این بررسی که به میزان کسترش مرکز فرهنگی و هنری است،ارتباطی نمی بیابد.
· جایگاه در سند ملی توسعه بخشی
در اسناد توسعه بخشی شاهد حضور سند توسعه بخش فرهنگ و هنر هستیم.مسؤل تهیه این سند براساس فهرست عناوین ومسؤلین تهیه سندهای توسعه بخشی(مصوب هیئت وزیران) وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی است.به عبارت دقیق تر از همین جا می توان در یافت که متولی اصلی بخش فرهنگ و هنر وایضاًتوسعه فرهنگی در کشور ایران این نهاد می باشد.در این سند در بخش اهداف و راهبردها مواردی ذکر شده که از آن میان اهداف15،16،17و18 مربوط به ماده 104می باشند:
15. فراهم نمودن زمینه های لازم برای تحقق رقابت پذیری و رفع انحصار در تولیدات وخدمات فرهنگی و هنری به منظور رونق اقتصاد فرهنگ و هنر و افزایش توان رقابت تولیدات فرهنگی درسطح بازارهای داخلی و بین المللی
16. تثبیت فضای اطمینان بخش برای فعالان فرهنگی و هنر یو سرمایه گذاران بخش با اتکاء به مزیت های نسبی ورقابتی و خلق مزیت های جدید وحمایت از مالکیت کلیه حقوق ناشی از آن.
17.توانمندسازی بخش های خصوصی و تعاونی و تشکل های غیر دولتی به عنوان محرک اصلی رشد فرهنگی و کاهش تصدی دولت
18.تلاش برای دستیابی به رشد وتوسعه فرهنگی متکی بردانش ،آگاهی،سرمایه انسانی و فناوری نوین
همانطور که مشاهده می شود هدف 15 دقیقاًبا بند "ک" ماده 104 در ارتباط بوده وبا کمی سازی آن در ارتباط است.ذر بخش محو رهای اصلی اقدامات اساسی نیز به مبحث گسترش فضاهی کالبدی فرهنگی و هنری اشاره شده است.درادامه این سند در بخش سیاست ها و اقدامات اجرایی(مصوب هیئت وزیران)این مورد به صورت کمی تر بیان شده است.درزیر عنوان گسترش کالبدهای فرهنگی و هنری چنین آمده:
6-1تدوین واستاندارد سازی شاخص ها یبهره مندی از فضاهای کالبدی فرهنگی و هنری(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
6-2 تهیه و اجرای آیین نامه توسعه موزه ها و کتابخانه های شخصی(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
6-3 تهیه و ابلاغ دستورالعمل مکان یابی ایجاد فضاهی فرهنگی و هنری،موضوع بند«ک» ماده 104 قانون برنامه 4 توسعه(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
6-6 تهیه طرح جامع روزآمدسازیو نوسازیخدمات و تجهیزات و فضاهای فرهنگی و هنری(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
6-10 تهیه طرح ساماندیه،ساخت و ساز،تعمیر و تجهیز مراکز فرهنگی وهنری کودکان و نوجوانان تا رسیدن به استاندارد های مناسب(سازمان مدیریت و برنامه ریزی)
6-11 تهیه آئین نامه نحوه مشارکت در ساخت،تاسیس و اداره کتابخانه های روستایی در مذاکز دهستان های کشور(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی)
6-12 تهیه طرح جامع توسعه کتابخانه های عمومی کشور(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
6-13 ایجاد موزه هنرهای نمایشی(وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی)
این سند هم چنین در قسمت سیاست های اجرایی بخش برحسب استان چنین آورده است که اهداف بخش فرهنگ در طول سالهای برنامه 4 ،برای استان ها با در نظر گرفتن برآیند ویژگی های اقلیمی،قومی آن ها و اصول حاکم بر آمایش سرزمین تهیه شده ،که از میان این سیاست ها مواردزیر(3،4،5،6) با بند«ک» ماده 104 در ارتباط هستند:
3. ساماندهی فعالیت های فرهنگی وهنری با رویکرد گستر شعدالت اجتماعی در بهرمند یاز امکانات،مراکز و خدمات فرهنگی و هنری و تدوین واجرای شاخصها یبهره مندی مناطق مختلف کشور از فضاها یفرهنگی و هنری مورد نیاز بر اساس قانون برنامه چهارم.
4. سرمایه گذاری،تقویت وبهبود زیرساخت های لازم به منظور شناسایی و توسعه توانمندی های فرهنگی و هنری استان با توجه به ظرفیت های بومی و امکانات و فضا های فرهنگی و هنری استان.
5. جلب و تقویت مشارکت مردم و بخ شغیر دولتی در طراحی و انجام فعالیت های فرهنگی و هنری وایجاد،گسترش و اداره واحدها و مراکز فرهنگی و هنری
6. توانمند سازی و کارآمد نمودن زیرساخت ها یمدیریت و مهندسی م فرهنگی استان با رویکرد تقویت جایگاه فرهنگ در تصمیمات استانی و تمرکز زدایی از فعالیت های مرکز،کاهش تصدی های دولتی و واگذاری امور به مدیریت استان ها و شهرستان ها.
· جایگاه توسعه فرهنگی در سند ملی توسعه استان ها
به طور کلی در هر سند توسعه استانی موارد زیر شناسایی و معرفی شده اند:
1-قابلیت های توسعه 2- عمده ترین محدودیت ها و تنگناهای توسعه
3- مسائل اساسی استان 4- هدف های بلند مدت
5- راهبردهای بلند مدت توسعه 6- سیاست های اجرایی
7-اقدامات اولویت دار و محرک استان(بر حسب دستگاه)
برای بررسی جایگاه توسعه فرهنگی(به ویژه بند«ک»ماده 140 قانون4 توسعه)وچگونگی ظهور و نمود این ماده در قالب یک سند استان،دراین قسمت از سند ملی توسعه استان اصفهان استفاده شده است.
در سند ملی توسعه این استان با توجه به سلسله مراتب بالا(7موردفوق) موارد زیر را می توان مورد استناد قرار داد:
در سایر استان ها نیز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عهده دار ایجاد و گسترش مراکز فرهنگی و هنری شده است.برای مثال در سند توسعه استان زنجان ،مطالعه و احداث کتابخانه مرکزی شهر،درشیراز مطالعه و احداث موزة بزرگ «تمدن پارس»،و در خراسان جنوبی عهده دار: 1.ایجاد کتابخانه های عمومی در نقاط شهری و روستاهای مستعد با هدف گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی،2.ایجاد مجتمع های فرهنگی و هنری در شهرستانهای و شهرهای استان با توجه به نیاز و تکمیل و تجهیز مجتمع های فرهنگی و هنری بیرجند و نهبندان،3. ایجاد محل دائمی نمایشگاههای فرهنگی و هنری در مرکز استان،4. ایجاد تالار ویژه فعالیتهای فرهنگی و هنری در مرکز استان،5. ایجاد موزه هنر به منظور ارج نهادن به تلاش هنرمندان و فرهیختگان منطقه و معرفی آثار آنان به نسل جوان و آیندگان با هدف فرهنگ سازی،6. ایجاد کتابخانه مرکزی استان،شده است.
نظرات ()صراط مستقیم انقلاب
«ما امروز اهدنا الصراط المستقیمی را که این قدر تکرار میکنیم ـ و هیچ دعایی را این قدر در شبانهروز تکرار نمیکنیم ـ پیدا کردهایم. صراط، مستقیم است دیگر! کدام صراط از صراط انقلاب اسلامی مستقیمتر؟! در عین حال، مکرر میگوییم: «اهدناالصراط المستقیم» این برای چیست؟ برای این است که این صراط، هزاران هزار انشعاب دارد. دو راهی و سه راهی و چهار راهی دارد. انسان در هر قدم و در هر لحظه، دایم احتیاج به هدایت الهی دارد، تا این صراط، مستقیم بماند، صراط را مستقیم نگه داشتن و انشاءالله پیش رفتن و کار ارائه دادن.»
(بیانات در دیدار مدیر و برنامهسازان گروه تلویزیونی شاهد؛ 7/2/71)
رابطه هنر و ادبیات ما با انقلاب اسلامی
«هنر، زبان رسایی برای همه موضوعات، بخصوص موضوعات پیچیدهای مثل انقلاب است...
هر چه امثال من درباره انقلاب بگوییم، نخواهیم توانست آن حقیقت عظیم را تشریح کنیم؛ مگر اینکه زبان هنر وارد میدان شود. زبانِ هنر است که میتواند حوادث عظیم را تبیین و تشریح، و ذهنها را روشن کند.
البته، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی (در دوران مبارزات پانزده ساله) متأسفانه «هنر» وارد این میدان نبود، مگر خیلی به ندرت. گاهی شعرهای خوبی گفته میشد که در روشنگری ذهنها اثر داشت. این اواخر ـ شاید سالهای دهه پنجاه ـ بعضی از نمایشنامهها و هنرهای نمایشی هم تقریباً وارد میدان شدند. اما خیلی کم و به ندرت. مثلاً در تهران نمایشنامه «ابوذر» را روی صحنه آوردند؛ در مشهد نمایشنامه «باران» را. جوانان خوبی بودند که روی صحنه آوردند؛ که الان هم در زمینههای هنر فعالاند. اما خیلی کم بود. غرض! هنر، نقش زیادی در آن زمان نداشت.
متأسفانه در رژیم گذشته ـ که آن پانزده سال دوران مبارزات هم در همان سالهاست ـ هنر در قبضه صاحبان قدرت بود و حقیقتاً به انحطاط دچار شده بود و در میدان نبود. لیکن از لحظه پیروزی انقلاب، هنر به میدان آمد. از دو جا هم آمد. عمدتاً هم از طریق استعدادهای هنری نوظهور ـ یعنی جوانان ـ بود.
شما الان ببینید در میان این هنرمندان معروفی که ما داریم، خیلیشان جوانان بعد از انقلاباند. اینها کسانی هستند که یا در جبهههای جنگ، یا در صحنههای انقلاب، با یک ایمانی، یک خودباوری پیدا کردند و به سمتی کشیده شدند. مثلاً دوربینی دستشان گرفتند و برای عکسبرداری به جبههها رفتند. این کارها اینها را به سمت هنر کشاند. و همین طور، بقیه هنرها.
غالباً جوانان بودند که از اول انقلاب شروع کردند. بعضی از هنرمندان دوره قبل از انقلاب هم بودند که به انقلاب پاسخ دادند. خیلی هم، متأسفانه پاسخی ندادند.
رفتند کناری نشستند و هنرشان را در خدمت انقلاب قرار ندادند. در مجموع از اول انقلاب تا امروز که بیست سال میگذرد، هنر، نقش زیادی داشته و در عرصههای مختلف، انواع هنرها ـ نه فقط هنرهای نمایشی، یا هنر شعر، بلکه انواع هنرهاـوارد میدان شدند و کارهای برجسته و بزرگی انجام دادند، و هنرمندان جوان پرورش پیدا کردند.
باید بگویم که اگر امروز را با قبل از انقلاب مقایسه کنید، ما خیلی وضعمان خوب است؛ برجستگی هم داریم. اما اگر با آنچه که باید باشیم، مقایسه کنیم، نه! عقبیم. من صریحاً اعتقاد دارم که عقبیم. ما هنوز در زمینه داستاننویسی، در زمینه شعر، در زمینه هنرهای نمایشی (یعنی سینما و تئاتر) کاستیهای زیادی داریم، کارهای نشده فراوانی داریم و انسان ناشیگریهای متعددی را مشاهده میکند.
من امیدوارم کسانی که در رشتههای هنری فعالاند، همان خودباوری را که ما در عرصههای دیگر انقلاب در جاهایی مشاهده کردیم و دنیا را به خودش متوجه کرد (در زمینه صنعت، در زمینه صنایع نظامی، در زمینههای علمی، واقعاً ما کارهایی کردهایم که دنیا متوجه آنها شده است) در زمینه هنر هم بلکه بتوانند انشاءالله کارهایی بکنند که شاخصه ملت بزرگ ایران و انقلاب بزرگمان باشد.»
(بیانات در دیدار جمعی از جوانان؛ 13/11/77)
بروز استعدادهای هنری
«هنر بزرگ انقلاب، این بود که توانست هنر را در خدمت حقایق و در خدمت انسان دربیاورد و آن را از انحصار هم خارج کند. من این دو خصوصیت را در هنر بعد از انقلاب، مشاهده میکنم: یکی در خدمت حقیقت قرار گرفتن و دوم، گسترش دامنه هنر.
استعدادهای هنری، چقدر بروز پیدا کردند! جنگ در این زمینه، یقیناً یک نقش اساسی دارد: یک زمینه عظیم مردمی پیدا شد که در هر بخشی از بخشهایی که هنر بشری در آن تجلی میکند، هر کس بتواند در هر بخشی که استعداد هنریای دارد، آن را بروز و نشان بدهد. چقدر هنرمندهای خودرو در دوره جنگ شناخته و دیده شدند و هنر آنها مورد استفاده قرار گرفت! چقدر عکاس، چقدر فیلمبردار، چقدر قصهنویس، چقدر شاعرو چقدر هنرمندان هنرهای نمایشی!
به مناسبت این پدیده عظیم، همه رشتههای هنر ـ یا بسیاری از رشتهها ـ در خدمت حقیقت قرار گرفت و استعدادها در این زمینه شناخته شد.»
(بیانات در دیدار جمعی از نیروهای فرهنگی و هنرمندان دفاع مقدس؛ (20/1/1379)
نیروهای هنری و ادبیای که انقلاب آزاد کرد
«از جمله کارهای مهمی که انقلاب کرده، یکی این است که یک عده عنصر فرهنگی و ادیب و هنرمند و دارای اقتدار فرهنگی تربیت کرده؛ و بحمدالله کم هم نیستند. شعرای زیادی به وجود آمدند؛ داستاننویسهای زیادی به وجود آمدند؛ نویسندگان قلمزن دقیق فارسی نویس محکمی به وجود آمدند، و بحمدالله هستند. از اول انقلاب تا حالا، سیزده سال گذشته است. شما نگاه کنید، ببینید کدام سیزده سال در دوران عمر فرهنگی و تاریخی ما، توانسته است شخصیتهای درجه یک به وجود بیاورد؟ البته اینها تا شخصیت درجه یک بشوند، هنوز فاصله دارند. اما کسانی که شخصیت درجه یک بشوند، در این مجموعهای که انقلاب پدید آورده، زیادند. ما در میهن ما، در دوران استبدادهای اواخر دوران پادشاهی، سترون شده بود؛ عقیم شده بود. حقیقتاً آدمهای بزرگ، نویسندههای بزرگ، هنرمندهای بزرگ ـ به خصوص در بعضی از رشتههای هنری ـ پرورش پیدا نمیکردند. لکن امروز میبینیم در میان بچههای جوان ما، سینماگرهای خوب، نمایشنامهنویسهای خوب، کارگردانهای خوب، شعرای خوب و داستاننویسهای خوب، زیادند.
انقلاب است که این نیروها را آزاد کرد.
(بیانات در دیدار جمعی از صاحبنظران، مسئولان، نویسندگان)
لزوم اهتمام در ارائه مبانی فکری انقلاب
«این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار علمی، از لحاظ ارایه مبانی فکری خودش، یکی از ضعیفترین و کمکارترین انقلابها و بلکه تحولات دنیاست!
وقتی انقلاب اکتبر تحقق پیدا میکند، در طول ده ـ پانزده سال، آن قدر کتاب و فیلم و قصه و جزوه در سطوح مختلف، راجع به مبانی فکری این انقلاب نوشته میشود که در کشورهایی که باد آن انقلاب به آنها رسیده، دیگر مردم احتیاجی ندارند که از کتابهای آنها استفاده کنند! آنقدر فضای ذهنی پر شده است که روشنفکرهای خود کشورها مینشینند راجع به مبانی ارزشی و فکری آنها کتاب مینویسند! در سه ـ چهار دهه گذشته، چهقدر ایرانیها درباره مبانی فکری انقلاب شوروی، به زبان فارسی کتاب نوشتند! چون دیگر اشباع شده بودند. یعنی آنها آنقدر نوشتند که همه روشنفکرهایی که به نحوی از لحاظ فکری با آنها ارتباط پیدا میکردند، ازلحاظ فکری اشباع میشدند؛ و بعد یک آدم ـ مثلاًـ دست به قلم و با فکر و روشنفکری، خودش میجوشید و مطالبی ـ غیر از ترجمههای فراوانی که از آثار آنها میشد ـ مینوشت.
ما چه کار کردهایم؟ کاری که ما در این زمینه کردهایم، واقعاً خیلی کم است.»
(بیانات در دیدار «مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم» 7/9/68)
ضرورت نوشتن داستان انقلاب
«اولاً انقلاب جزو حوادثی است که جز با زبان هنری، قابل بیان کردن نیست. آدم چطور میتواند در یک تاریخ، وضع ـ مثلاً ـ زندانهای رژیم پهلوی را تصویر کند؟! اصلاً در تاریخ نمیشود و کسی حوصله ندارد که در تاریخ اینها را بخواند. اینها را جز در داستان و شعر، نمیشود بیان کرد. همچنین، بقیه ماجراها و خصوصیاتی که در انقلاب بوده، فقط در داستان و کار هنری قابل ارایه است و لاغیر. لذاست که داستان انقلاب، باید نوشته بشود.»
(بیانات در دیدار نویسندگان حوزه هنری؛ 2/3/77)
داستان خودتان را، خودتان بنویسید
«این کشور، احتیاج به داستاننویسی دارد. مگر یک جامعه، میتواند بدون داستاننویسی باشد؟! همینطور که تاریخ جنگ را اگر شما ننویسید، دیگری میآید و دروغ مینویسد، داستان خودتان را هم اگر شما ننویسید، دیگری میآید، دروغ مینویسد. همانطور که الان دارند دروغ مینویسند».
تحریف تاریخ، در داستانهای مخالفان انقلاب
«داستان که فقط سرگرمی نیست! صادقترین تاریخها، داستان است. صادقترین تاریخها و گزارشهای تاریخی، همان داستانی است که نوشته میشود. تاریخ و حقایق تاریخی را، آدمی در قصهها باید ببیند. آیا تحریف تاریخ کشور، بدترین نوع تحریف نیست؟! همین داستانهایی نیست که این روشنفکرهای ناسازگار با اسلام دارند می نویسند! یعنی فقط با اسلام ناسازگارند؛ والا نمیشود گفت یک روز با دستگاه سلطنت ناسازگار بودهاند، یا با کمونیزم ناسازگارند. نه! یک روز کمونیست است، یک روز سلطنتطلب است، یک روز طرفدار لیبرالهاست، یک روز طرفدار فلان خط سیاسی ورشکسته است. یعنی هیچ مبنایی ندارد. آنچه در همه این احوال و اطوار مختلف او وجود دارد و مشترک است، ضدیت با دین و اسلام است.
این آقایان، حالا شدهاند پرچمدار داستاننویسی کشور! این، تأسفآور نیست؟! داستان ایران، این است که اینها دارند مینویسند؟! داستان ایران، این است که اول این قرن، محمد حجازی نوشته است؟!
(دیدهاید کتاب «زیبا»ی حجازی را؟ این «زیبا»ی حجازی را اگر میخواهید بفهمید چیست، به خاطرات فردوست مراجعه کنید. جلد دوم خاطرات فردوست، یک، به اصطلاح، بساطی را مشخص میکند.
من «زیبا»ی حجازی را سالها پیش خوانده بودم، و همین برداشت را داشتم. بعد که این کتاب ـ خاطرات فردوست ـ را خواندم، دیدم بله! این، چند جبهه است؛ که جبهه فرهنگیاش، همین محمد حجازیها و اینها هستند. دیدم قشنگ، همان خط را تعقیب میکنند! سیاستی در ایران هست، و میخواهد حکومت کند. پشتش انگلیس است؛ فراماسونری است؛ کمپانیها هستند؛ و جلوش رضاخان است!
خوب! این یک علم و دستک و تنبک فرهنگی میخواهد. او کیست؟ او علی دشتی است؛ او، محمد حجازی است.)
همیشه توی کشور ما این کارها شده؛ الان هم دارد میشود. الان هم در آمریکا، پول سی.آی.ای را میگیرند؛ یا پول عراق را ـ پول صدام را ـ میگیرند، و علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکنند.
این، یک دستک و تنبک و پرده شبیهخوانی فرهنگی هم لازم دارد. اینا فلان مجله و فلان کتاب رمان است. اینها دارند این کارها را میکنند. یعنی به شکل یک کار فرهنگی، جاده صافکن آنها هستند. اگر کسی به این کار، فقط به شکل کار فرهنگی محض هم نگاه کند، اشتباه کرده است! اگرچه، اگر به این کارها به شکل کار فرهنگی محض هم نگاه کنیم، باید رجالی در مقابلش بسیج شوند، مؤمنینی باید بسیج شوند. چون دارند تخریب میکنند؛ تخریب فرهنگی میکنند.
اما فقط فرهنگی هم نیست. هم فرهنگی است، هم سیاسی است؛ هم به یک معنا، اقتصادی است. پشتش، همان کمپانیها هستند، پشتش، همان دستگاه استکبار و استثمار است. وقتی که از عقب جبهه به جلو میرسد، به این شکل درمیآید. خاصیت خط جلو مواجهه با مردم، همین است دیگر! با مردم که نمیشود با تانک و توپ و تفنگ برخورد کرد! با کتاب و مجله و قلم برخورد میکنند. این طور دارند برخورد میکنند.»
آثار خلاف واقع، درباره انقلاب
«من گمان میکنم که هیچ تاریخی از انقلاب اکتبر شوروی نمیتواند گویای آن رمانهایی را که در باب این تاریخ نوشته شده، داشته باشد. اگر شما این رمانها را خوانده باشید، میفهمید چه میگویم. مثلاً رمان «دن آرام» را در نظر بگیرید! نمیدانم شما آقایان این رمان را خواندهاید یا نه. این رمان، یکی از رمانهای تبلیغاتی مارکسیستها در دوران اختناق رژیم شاه بود. این کتاب، با اینکه رمان بود، اما به عنوان تبلیغ آن را به همدیگر میدادند و مطالعه میکردند...!
اینها به قدری خوب نوشتند و انقلاب [اکتبر] را خوب تصویر کردند که شما در این کتابها میتوانید ابعاد این انقلاب به آن عظمت را پیدا کنید. البته نقطه ضعفهایش را هم در همین کتابها میشود فهمید؛ اگرچه آن که نوشته، به عنوان نقطه ضعف ننوشته است.
ما در این مقوله چه نوشتیم؟ البته چرا! چیزهایی نوشته شده است؛ آن هم دروغ! کتابی درباره انقلاب نوشته شده است (البته آن هم درباره همان چند صباح قبل از ورود امام به ایران) که آن هم خلاف واقع و دروغ است! ما که در این انقلاب و در این کوچه و خیابانهای تهران و جاهای دیگر بودیم، آن کتاب را که میخوانیم، میبینیم دروغ نوشته شده است. طبق نظرات خودشان برداشتهاند چیزهایی نوشتهاند.»
(بیانات در دیدار وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ 4/9/1371)
«داستانهای اینها دروغ است، و حقیقت ندارد. شما وقتی که مثلاً داستان «بینوایان» ویکتور هوگو را میخوانید، یا «جنگ و صلح» را میخوانید، یا داستانهای امیل زولا را میخوانید، میتوانید وضعیت جامعه روس یا فرانسه یا انگلیس یا جاهایی دیگری را، از این داستانها به دست بیاورید. یعنی انسان میتواند چیزهایی را که درتاریخ نیست، در این کتابها پیدا کند. اما آن موضوعی که این آقایان در قصههایشان مینویسند، اصلاً وجود خارجی ندارد. آن روستایی که اینها در قصههایشان تصویر میکنند، در ایران اصلاً وجود خارجی ندارد.
بنده این کتابها را که میخوانم، بعد از خواندن، پشت هر کدام، چند کلمه تقریظ مینویسم. غالب کتابهای این آقایان را خواندهام. کتابی را میخواندم، دیدم راجع به دهی صحبت کرده است. داستان درروستایی واقع میشود که اصلاً چنین روستایی، در عالم وجود ندارد! به خصوص آن منطقهای که آن آقا از آن صحبت کرده، منطقه خود ماست.
زندگی ما تقریباً در همان مناطق بود. روستاهای آنجا را ما میشناسیم. اصلاً چنان روستایی وجود ندارد. روستایی که در آن فاحشهخانه هست و مسجد نیست! چنین روستایی شما سراغ دارید؟ کجای ایران چنین روستایی وجود دارد؟ این، غیر از آن نویسنده فرانسوی است که وقتی یک روستای فرانسه را تصویر میکند، واقعیتی را به تصویر میکشید و حقیقتی را بیان میکند. لذا، وقتی شما آن را میخوانید، میفهمید که زیر پوشش زرق و برق تمدن فرانسه در قرن نوزدهم، چه واقعیاتی در داخل روستاها و شهرها و خانهها و محلات پاریس میگذشته است. این، ناشی از چیست؟ ناشی از این است که روح هنر در این شاخهاش، مطلقاً پرورش رشدی ندارد. یعنی یک نفر هم که ذوقی دارد و میخواهد چیزی بنویسید، آن مایه لازم را برای این کار ندارد. لذا، بنا میکند به تقلید کردن. از اینجا و آنجا، چهل تکهای درست میکند و چیزی درمیآورد. این، برای ما نقص نیست؟»
(بیانات در دیدار وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ 4/9/1371)
«وقتی ما درباره جنگ ننویسیم، آن وقت یک بیگانه یا یک دشمن میآید حقایق جنگ را تحریف میکند و مینویسد. من دو اثر از یک شخص درباره جنگ خواندم ـ که یکی از آنها یک رمان بسیار مفصل و طولانی هم بود ـ یکی از آنها در مورد جنگ و دیگر درباره انقلاب بود. اصلاً انگار برای تحریف انقلاب و جنگ نوشته شده بود. بسیار بسیار بد و دروغ نوشته بود. البته، خوب... آنها را تجلیل هم میکنند!
همانطور که در باب فیلم، شما دیدهاید که یک فیلمی که مطابق مذاقشان باشد، چهطور بزرگش میکنند، و رمان را هم وقتی مطابق مذاق دشمنان انقلاب، اسلام و نظام باشد، تجلیل میکنند و تقریظ مینویسند.
یک عده هم، آدمهای بیعقل و مریضالقلب خودماناند [که این کار را میکنند.] در حالیکه، هنرشان همچنان هنر قابل توجهی نیست. یعنی واقعاً اگر آدم بخواهد نقد اثر آنها را هنری هم بکند، جای خیلی ایراد و اشکال در کارهایشان هست».
(در دیدار هیئت اسلامی هنرمندان؛ 2/10/1381)
حتی یک داستان بلند با معیارهای جهانی نداریم
«جامعه و مردم ما، موزون بالطبیعهاند. به قول نصرآبادی، صاحب تذکره معروف نصرآبادی، که وقتی بعضی را اسم میآورد، میگوید «طبعاً موزون بود»؛ یا «انسان موزونی است.» می خواهد بگوید که شاعر بالذات است. مردم ما به این معنا، طبعاً موزوناند. یعنی اصلاً یک رایحه و رقیقه هنری در مردم ما وجود دارد.
میبینید مردم به شعر علاقهمندند، به بعضی از مقولات هنری علاقهمندند؛ و در مجموع، خوشذوقاند.
مردم ما، مردم متجمد متحجری نیستند. ایرانیها اینگونهاند و این، طبیعت ایرانی است. در عین حال، شما نگاه کنید ببینید چه در مقوله هنرهای قدیمی؛ که برای ما جدید نیست (مثل قصه، مثل شعر، و از این قبیل؛ که قرنها در جامعه و کشور ما سابقه دارد) و چه در مقوله هنرهای جدید( مثل هنرهای نمایشی و سینما و از این قبیل) ما عقب هستیم. در هر دو مقوله عقب هستیم. حالا شاید استثنائاً مقوله شعر را بشود گفت که بعد از انقلاب، از لحاظ سطحی و به اصطلاح «وسعت کمّی»، حرکتی در این مورد انجام گرفته است. افراد زیادی به شعر رو آوردند، و شعرای نسبتاً خوب یا متوسطی پیدا شدند. اما در مقولههای دیگر، شما ملاحظه بفرمایید، ببینید ما چقدر کمبود داریم! مثلاً ما یک داستان بلند قابل مقایسه با داستانهای بلند معروف دنیا، در داخل کشورمان نداریم. اگر هست، اسم بیاورید. در حالی که، این مقوله جدیدی برای ما نیست. ما از قرنها پیش قصه و قصهنویسی داریم. «امیر ارسلان» یک داستان است. «هزار و یک شب» یک داستان است.
از قدیم، از این قبیل داستانها مواردی داریم. اما پیش نرفتیم و حرکتی نکردیم. بعضی البته سعی کردهاند داستان بلند بنویسند؛ و نوشتهاند. ظاهر و رنگ و لعابش هم بد نیست. اما این داستانها، اصلاً قابل مقایسه با داستانهای بلندی که امروز در دنیا مطرح است(مثلاً فرض بفرمایید با «بینوایان»، با «جنگ و صلح» تولستوی، یا داستانهایی که برای انقلاب شوروی نوشتهاند) نیست. بعضی برای اینکه داستان بلندی نوشته باشند، در مجلدات متعدد، داستانی مینویسند. اما وقتی انسان نگاه میکند، میبیند مثل یک نقاشی بدلی است، که از روی نقاشی دیگر برداشته باشند! پیداست جوشش طبیعیای وجود ندارد. حالا بگذریم از اینکه از لحاظ محتوا، داستانهایی که همین آدمهای مخالف با تفکر اسلامی، در ده ـ پانزده سال اخیر نوشتند و پخش کردند، چقدر مشکل دارد!»
(بیانات در دیدار وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ 4/9/1371)
حتی یک کتاب درست و حسابی، درباره انقلاب نداریم
ما از اول انقلاب تاکنون، یک کتاب درست و حسابی، یک فیلم درست و حسابی و هنری در مورد انقلاب، نداریم. ببینید کارهایی که در تلویزیون در زمینه مسائل انقلاب میشود، چقدر ابتدایی است و کم و کسری دارد! این به آن خاطر است که طی این سیزده سال، روی این زمینه، هیچ کار نشده است. یعنی ما به عنوان افرادی که برای انقلاب، به اصطلاح، میخواهیم دل بسوزانیم، این کار را نکردیم که یک عده آدم درست و حسابی را بنشانیم دور هم، و بگوییم: «شما بیایید یک فیلم بسازید، و سرگذشت انقلاب را برای ما بیان کنید.» اکثر کارها، تکهپاره و کوچک و ناقص و غالباً دچار کمبودها و کجفهمیها است.
اینها را گوشه و کنار، در دست و بال این مراکز رسمی، میتوان دید. یک وقت جوانهایی هم در گوشهای پیدا میشوند و همین کارهای هنری و به اصطلاح سینمایی انجام میدهند؛ که غالباً مورد تهاجم سردمدارهای امور، که مسئولین رسمی فرهنگ کشور هستند، قرار میگیرد».
(در دیدار اعضای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ 5/5/1371)
«...تقریباً میشود گفت، ما هنوز یک کتاب در زمینه اصلیترین مسائل انقلاب نداریم! با این همه دستگاههای عریض و طویل که داریم، یک کتاب نداریم! ما الان یک شرح حال از ابتدا تا انتها، درباره «امام خمینی (ره)» نداریم. البته این کتاب آقای «روحانی»، کتاب خوبی است. منتها اسناد مبارزات است. شرح حال امام خمینی، نیست.
شما ببینید از این شخصیتهای بزرگ [خارجی]، چقدر شرح حال نوشتهاند! من حدود دوازده سال پیش، به آقایی گفتم که «شما بنشینید، شرح حالی از امام، مثل شرح حال «رومن رولان» از «مهاتما گاندی» ـ که دویست و پنجاه صفحه جیبی است ـ بنویسید. این، از چندین کتاب بزرگ، بهتر است».
ما یک کتاب اینجوری، در مورد امام نداریم! امامی که اگر از همه عقایدش و از کاری که از دید انقلاب کرده، صرفنظر کنیم، خودش، به خودی خود، یک شخصیت برجسته و ممتاز جهانی است!
درباره بسیاری از مسائل انقلاب، کتاب نداریم. مثلاً _فرض بفرمایید ـ اگر این جوان نسل امروز، که انقلاب را ندیده است، از شما بپرسد که «آقا! ساواک چیست؟» ما یک کتاب درباره ساواک نداریم. ساواکی که نسلهایی مثل نسل من و قبل از من و بعد از من، با پوست و گوشت و استخوانشان، سوزشهای آن را احساس کردهاند. الان اگر یک جوان بپرسد، «ساواک چیست؟»، شما باید دو کلمه جواب بدهید. اما ما کتابی درباره ساواک نداریم. دستگاهی به نام «دستگاه دربار پهلوی» در این کشور بود. اگر جوان درباره این دربار، سازمان دربار، عناصر دربار و کارهای دربار بپرسد، هیچ کس نیست که جواب بدهد. هیچ چیز نداریم.
همه دنیا میدانند که رژیم پهلوی ـ به خصوص در این دورههای اخیر ـ از لحاظ اقتصادی، صد درصد وابسته به خارج بود و برای آنها کار میکرد. بیست تا سند روشن خوب در زمینه همکاریهای اقتصادی و استعماری رژیم گذشته با آمریکا و دیگران، نداریم.
شما ببینید، از باب مثال، یک کتاب رمان نوشته شده است، که، متأسفانه، آمریکاییها نوشتهاند: حادثهای در ایران اتفاق افتاده است. شرکتی، برای اینکه دستگاه یک اداره را رایانهای کند، با یک قرارداد ظالمانه به ایران آمده است و یک عده از آن شرکت، در اینجا بودهاند، که انقلاب شده، و آنها در ایران مانده و دستگیر شدهاند. آنها خواستهاند یک قاضی را بخرند، تا بتوانند این قرارداد را تمام کنند. اما این قاضی، حاضر نشده است. آنها را محکوم کرده و به زندان انداخته است. آنها با تمهیداتی در شلوغی انقلاب فرار کردهاند. آن وقت، یک آمریکایی، درباره همین ماجرا، رمانی به اسم «فرار عقابان» (یا «پرواز عقابان») نوشته است. یعنی یک حادثه صددرصد قهرمانی ایرانی را، به شکل آمریکایی درآوردهاند!
البته رماننویس به شجاعت ایرانیها ـ شجاعت قاضی ـ اعتراف کرده است. بعد هم ایرانیها، همین کتاب رمان را، ترجمه و چاپ کردهاند. آن قاضی بیچاره گمنام هم، یک نسخه از آن را، در زمان ریاست جمهوری، به من هدیه کرد.
ببینید! حالا من کاری به ضعفهای فراوانمان در زمینه کتابنویسی ـ که واقعاً تأثیر فرهنگ و مطبوعات استـ ندارم. قراردادی در خلال این رمان معرفی شده؛ و عجیب این است که به وسیله خود آمریکاییها هم معرفی شده است؛ بدون اینکه تصریح کنند.
اما فهماندهاند که این قرارداد، قراردادی بوده است که آمریکاییها میخواستهاند به وسیله آن...
شما الان بیست قرارداد این طوری را در نوشتهای ندارید که در کشور منتشر کنید؛ تا وقتی به جوانی گفته میشود که «آن رژیم، رژیم وابستهای بود»، قدر ایستادگی وزارت نفت را در مقابل قضیه «اوپک» و قدر ایستادگی دولت را در طول این سالها در قضایای گوناگون قیمت نفت و کار نفت و غیره، بداند؛ و یا یک ایرانی، بداند الان که ما با نفت این طور برخورد میکنیم، سرگذشت این قضیه در گذشته، چیست. چون کتاب نداریم. آنها در چنین خلئی «تاریخ شفاهی انقلاب» ما را نوشتند. برداشتندو ضبط صوت کردند، کارها کردند، نوشتند، برای بنده هم، یک نسخه فرستادند. راجع به امام نوشتند، راجع به ما هم نوشتند. راجع به اول و آخر انقلاب نوشتند. البته پیداست که از دید دشمن نوشتند (دشمن چطور مینویسد؟) چون ما خودمان ننوشتیم.
در این شرایط، جرم است که یک دستگاه اسنادی بگوید: «آقا! من کار به خیر و شر موضوع ندارم. من میخواهم لیبرال منشانه کار کنم». نخیر، آقا! اصلاًاین نیست! شما باید بگردید و ببینید پایههای فکری انقلاب در تاریخ در کجاست؛ آنها را بیرون بکشید و معرفی کنید! جهت، باید این باشد».
(بیانات در دیدار محققان «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»13/7/77)
به کم، قانع نشوید
«من گمان میکنم بچههای شما هم، تا کتابی مثل کتاب «شولوخف» بنویسند، ده سالی طول میکشد. «دن آرام» هم، قطعاً اولین تجربه «شولوخف» نیست. «دن آرام»، یکی از بهترین رمانهای دنیاست. البته جلد اولش. جلدهای بعدی آن، از سطح رمان سقوط میکند. کما اینکه کتاب بعدیاش، «زمین نوآباد»، هم کتاب خوبی نیست. البته، اینها را من قبل از انقلاب خواندم. یعنی «دن آرام» را قبل از انقلاب خواندم. «زمین نوآباد» را، شاید بعداً خواندم. غرض! آن هم کتاب خیلی بالایی است. خیلی سطح بالاست. در این کتاب، تصویر، فوقالعاده است. و من، این را در هیچ کتاب رمان دیگری ندیدم. مثلاً دشتهای روسیه را در صد جا صد نوع تصویر کرده! اینها خیلی هنر است؛ و ادبیات، این طور ماندگار میشود. اگر این نباشد، بنده ـ یک آخوند در یک کشور اسلامی ـ کتاب «دن آرام» را چرا میخوانم؟ اگر جاذبه نداشته باشد و اگر لایق خواندن نباشد، یک نفر مثل من که نمیرود آن را بخواند!
میدانید! «دن آرام»، قبل از انقلاب، کتاب تبلیغاتی کمونیستها بود. این را اصلاً دست به دست می گرداندند. مثل «مادر» ماکسیم گورکی. به عنوان تبلیغات دست به دست میگرداندند. به همدیگر میدادند، و با آن، تبلیغات کمونیستی میکردند. شروع تبلیغات بود.
غرض! باید خوب نوشت. شما باید بچهها را وادار کنید. اصلاً قانع نشوید. راه وادار کردن بچههای خوب و با استعداد به کارهای بزرگ، قانع نشدن است مرتب و بیشتر بخواهید».
(بیانات در دیدار نویسندگان حوزه هنری؛ 2/3/77)
خصوصیات لازم برای آثار هنری درباره انقلاب
فیلمها و سریالهایی که به مناسبت دهه فجر ساخته میشود، باید یادآور خاطرههای خوش انقلاب و نشاندهنده حضور مردم و حل شدن آنها در انقلاب باشد و بدآموزی نداشته باشد. البته، در گذشته، گاهی بدآموزیهایی در آنها بود؛ که من حالا جزئیاتش را رها میکنم و وارد آن نمیشوم. این فیلمها باید صحنههای تظاهرات ضد آمریکایی و ضد اسراییلی را زنده کنند.
در گذشته، این نکات را به صدا و سیما هم گفتهام؛ و برادرانی که از صدا و سیما در اینجا هستند، حتماً این موارد را منعکس کنند.
بهترین خاطره انقلاب این است که همه از خودشان بیرون آمدند و در انقلاب حل شدند. در دوران انقلاب و در مقاطعی از دوران جنگ هم همینطور بود.
ناگهان یک فرمان از امام صادر میشد؛ میدیدید که مردم دیگر سر از پا نمیشناسند. پدر به پسر میگوید: «من میروم.» پسر به پدر میگوید: «من میروم».
مادر به هر دو میگوید: هر دوتان بروید. مال میدهند، جان میدهند و اصلاً خودی مطرح نیست.
همین مقطعها بوده که انقلاب را نگه داشته است. اشتباه نشود. اینطور نیست که خیال کنیم در همه این احوال دوازده ساله، ما هر لحظه انقلاب را نگه میداشتیم. نه! لحظههایی هم داشتیم بندهای انقلاب را باز می کردیم.
آنجایی که باز انقلاب جان گرفته، نفس کشیده و بالا آمده، همین مقاطع حساس است؛ که ناگهان جمع کثیر و قابل توجهی ـ گاهی هم همه مردم ـ دیگر از «خود» فراموش کردند و به میدان «کل» و میدان انقلاب و کشور و اسلام آمدند.
البته، چنین چیزهایی، فقط به برکت اسلام و دین قابل تحقق است، و لاغیر».
(بیانات در دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و مسئولان ستاد برگزاری دهه فجر؛ 11/10/1369)
جای خالی یک اثر هنری خوب درباره امام
«ببینید چگونه هنر در دنیا مورد استفاده قرار میگیرد! اصلاً پایه هنری مثل سینما در دنیا، کجاست؟ چطور هنر سینما از فناوریهای فوق مدرن، بیشترین استفاده را میکند و ما سینمایمان، هنر نمایش ما، در حد کارهای خیلی ساده و ابتدایی است! (البته در مواردی هم خوب است. نمیخواهم منکر پیشرفتهای هنری بشوم، بخصوص در حوزههای عناصر مؤمن، که خوب، پیشرفتهای خوبی داشتهاند. این حرف من، انکار آن پیشرفتها نیست؛ بلکه انکار گسترش و فراگیری آن پیشرفتها است؛ تا حدی که به این حقایق برسد).
چند سال بعد از مرگ گاندی، شخصیت برجستهای مانند رومن رولان، یک کتاب جیبی در دویست و بیست صفحه در مورد شخصیت او نوشت؛ که همچنان برجستهترین کتاب درباره بیوگرافی یک انسان انقلابی است. بنده، خیلی از این کتابها را خواندهام. رومن رولان، نویسنده معروف و بزرگ فرانسوی است. بنده هم از او کتابهای متعددی خواندهام. هیچ کدام، مثل این کتاب زندگی ماهاتما گاندی، نوشته رومن رولان، نمیشود. چون از روی شیفتگی نسبت به گاندی، نوشته شده است.
من شاید بتوانم بگویم که شخصیت گاندی را هم، خیلی خوب میشناسم. روی مسائل هند، سالها کار کردهام؛ مطالعه کردهام، و در این زمینه، مطلب نوشتهام. وضع گاندی را خوب میدانم. گاندی شخصیت بزرگی است. اما حقاً و انصافاً با شخصیت امام، قابل مقایسه نیست. شخصیت امام، خیلی عظیمتر و زیباتر است؛ و برای انسانهایی از قبیل رومن رولان فرانسوی، پرجاذبهتر است. کتابی درباره امام که نصف حد کتاب رومن رولان باشد، کجاست؟! البته کارهایی که شده، کارهای بسیار ارزشمندی است. من هیچ نمیخواهم آنچه را که انجام گرفته و حسن آن را، منکر شوم. میخواهم عدم کفایت آنها را بگویم. چه کسی باید این کارها را بکند؟
حالا واقعاً روی این قضیه فکر کنید که درباره شخصیت امام، بخواهیم یک کتاب دویست صفحهای کوچک هنری، قوی، پرمغز و دور از هرگونه اغراق، داشته باشیم. یکی از خصوصیات هنر، این است. آدم در بیان معمولی ممکن است درباره یک نفر که حدش ده است، بگوید «صد» هنر، اینجوری نیست.
همان درجه ده را بیان میکند، اما آنچنان با زیبایی بیان میکند، که در دل شما از آن صدی که یک آدم معمولی گفت، بیشتر جاگیر میشود.
خصوصیت هنر، این است. هنر، هیچ وقت نمیآید یک آدم دارای سواد کم را توی ـ مثلاً فرض کنید ـ یک فیلم هنری برجسته، یک علامه دهر معرفی کند. همان آدم پایین متوسط است؛ اما او را آنچنان به شما معرفی میکند که نسبت به او محبت و ارادت پیدا میکنید. اصلاً فکر میکنید که آدم باید همین جور باشد. بیشتر از این، سواد لازم نیست، یا شاید مضر است.
هنر، حقایق را با یک بینش زیبا، لطیف، آراسته و رنگین بیان میکند. مبالغات معمولی دور از هنر، گاهی با یک روش به شدت غیر هنری و غیرجذاب، خلاف واقع میگویند. این کتابی که من، جایش را خالی میبینم، حتی در آن، نباید مبالغه باشد. همان حقیقتی که هست، باید بیان شود. آن حقیقت را هنوز نتوانستهایم برای مردم بیان کنیم، چون از بیان هنری استفاده نکردهایم.
من چه بگویم؟ چیزهایی هست، عزیزان من، که جز با بیان هنری نمیشود آنها را بیان کرد. ایراد میکنند که چرا شعرا برای محبت، مثلاً فرض کنید، «می» را به کار بردند. خوب، آن محبتی را که در دل یک عاشق حقیقی هست، با چه زبانی بیان کنند که شما بگویید «محبت»؟ میشود فهمید؟ آن حالت نفسانی را که در انسان سکر، بیخبری، شیفتگی و از خود بیخودی ایجاد میکند، با چه تعبیری میشود بیان کرد که طرف بفهمد؟ میشود گفت: «محبت؟!» خوب از محبت میشود این چیزها را فهمید؟! عرفا، شعرا ـ یعنی همین هنرمندان ـ دنبال بیانی میگشتند که آن را قدری نزدیک کنند. خوب؛ «می» را پیدا کردند. چیز دیگری پیدا نکردند. لذا، شما در تعبیرات شعرهای امام هم میبینید از همین حرفها، هست.
ببینید! این، هنر است. هنر، هیچ چیز خلاف واقعی نمیگوید. آن واقع را، با یک بیان قابل فهم، نه تنها به ذهن، بلکه به روح شما منعکس و منتقل میکند. جای یک کار هنری خوب درباره امام، خالی است».
(بیانات در دیدار اعضای ستاد برگزاری مراسم ارتحال
حضرت امام؛ 12/3/76)
سمت و سوی هنر و ادبیات مورد نیاز انقلاب و ابزار آن
جایگاه ارزشها در ادبیات و هنر انقلاب
«جنبههای ارزشی را در ادبیات رعایت کنید. ببینید! این حرفی است که من با همه گروههای رادیو در میان میگذارم. ما رادیومان و رسانههامان، و تشکیلاتمان و گفتنمان و نشستنمان و اجرای نقشمان ـ هرکار، هر کس هر چه دارد ـ برای این است که این نظام را میخواهیم کامل کنیم. هر چه بهتر، هر چه اسلامیتر، هر چه انسانیتر، هر چه به هدفهای عالیش نزدیکتر. این است دیگر! غیر از این که چیزی هدف نیست! یعنی وقتی ملتی، حرکت عظیمی انجام میدهد، انقلاب بزرگی را انجام میدهد، جمهوریای با این عظمت را بنا می گذارد، این جور از او در مقابل این همه تهاجمات دفاع میکند، اهدافی دارد. این اهداف را ما باید با همه وسایل تعقیب کنیم. ممکن است یک جا این اهداف دارد تضییع میشود. خیلی خوب! ما باید جبران کنیم. و ادبیات ـ منطقه ادب و هنرـ یکی از جاهایی است که شما خیلی خوب میتوانید در این زمینه کار کنید.
مسائل ارزشی نظام را باید در نظر داشته باشید. آن جاهایی که با ارزشهای نظام برخورد میکند، البته نه! آنجاها را حتماً حذف کنید.
خوشبختانه ادبیات گذشته ما همهاش در جهت ارزشهای الهی و اسلامی است».
(بیانات در دیدار گروه فرهنگ و ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی؛ 5/12/70)
بیان حقایق و اصالتها
«دنیا از ابزار هنر، علیه انقلاب، به اشدّ وجه استفاده میکند. آن وقت اینجا، اگر به هنرمندی گفته شود که «آقا! شما این فیلم را در خدمت انقلاب و در دفاع از انقلاب بساز»، فوراً متمسک میگویند که «ما هنر را برای اهداف سیاسی نمیتوانیم به کار ببریم! هنر برای هنر است!»
این بدان معناست که دشمن به ما میگوید «ما با این حرفها شما را میکوبیم، شما با این حربه برای دفاع از خودتان استفاده نکنید!» معنایش این نیست؟ اینکه قابل قبول نیست!
هنرمند مسلمان، هنرمندی که حاضر است با هنر، حقایق و اصالتها را بیان کند؛ این را باید پرورش داد.»
(بیانات در دیدار وزیر ارشاد وقت ـ دکتر لاریجانی)
بیان مفاهیم انقلاب در هنر، نیازمند هنرمند خودی است
«کشور و سرزمین ما، سرزمین هنر است. یعنی هنر جهانی از هزار سال پیش به این طرف، در مجموع، مدیون سرزمین ماست؛ مدیون زبان فارسی است. مدیون هنرمندان ایرانی است. لیکن ما، این سلاح را در اختیار نگرفتهایم. علت هم این است که عدهای بودند که هنرمند هم بودند، صاحب جوهر هم بودند؛ اما نتوانستند خودشان را با انقلاب تطبیق بدهند. چون هنرمندی، به معنای برخورداری از بقیه خصال خوب که نیست! ای بسا هنرمندی که هنرش خیلی بالاست، اما آدم پست و حقیر و بد و فاسق و فاسد و خیانتکاری است. از این قبیل، زیاد داشتیم. الان هم داریم و جلوی چشممان فراوان قرار دارند.
انقلاب وقتی میتواند خودش را در قالب هنر بیاورد، که هنرمند خودی داشته باشد و خودش هنرمندش را پرورش بدهد. البته یک عده از جوانان دارند این کارها را میکنند. خیلی هم خوب است. شما هم در هر جا و به هر شکل که هستید، این کار را بکنید. به بُرّایی این سلاح توجه کنید. به بهرهوری فراوان دشمن انقلاب از این سلاح توجه کنید. به این که مفاهیم انقلاب، خوب میتوانند در قالب هنرهای گوناگون واقع بشوند، توجه کنید و احساس کنید که این یک ارزش است.»
(بیانات در دیدار اعضای کنگره شعر حوزه؛ 15/7/1370)
رهنمودها به مسئولان فرهنگی و هنری کشور
مسئولان، به نیروهای مؤمن تکیه کنند
«این ملت، برای اینکه حیثیتش و کیان حقیقی و انسانی و اسلامی و انقلابی و فرهنگ ملیاش حفظ شود، احتیاج به مجاهدت و مقاومت و ایستادگی در مقابل تهاجم دشمن، و تهاجم کردن به نقاط ضعف دشمن دارد. این را خودیها میتوانند بکنند.
من حرفم فقط همین است. من میگویم: اگر میخواهید هنر این کشور رشد و اعتلا پیدا کند، به هنرمند جوان مؤمن تکیه کنید، او میتواند از اسلام و از انقلاب و از این کشور دفاع کند. والّا آن کارگردان یا تهیهکنندهای که وقتی دارد فیلم را میسازد، از پیش دارد فکر میکند که «این نکته را در این فیلم خواهم گنجاند، تا یکی از پایههای اعتقادی این نظام را هدف قرار بدهم»، که از اسلام و انقلاب دفاع نمیکند! با زبان خاص فیلم و با همان شکلی که در فیلم امکان دارد، کار خودش را انجام میدهد. یعنی اکتفا نمیکند به اینکه به انقلاب کمک نکند؛ فیلم میسازد برای اینکه به انقلاب حمله کند! از اول که دارد این فیلم را میسازد، یا این داستان را مینویسد، هدفش این است که کارایی نظام اسلامی را زیر سؤال ببرد، و بگوید: «این نظام اسلامی، کارایی ندارد.» از اولی که دارد این مقاله را مینویسد یا این اثر هنری را تولید میکند، هدفش این است است که نشان بدهد این دولت کارایی ندارد؛ توان اداره ندارد. این، در حال خدمت به مصالح این کشور است یا در حال خیانت؟ به این میشود تکیه کرد؟! معلوم است که نمیشود تکیه کرد! ما البته تصمیم نگرفتهایم کسانی را که خیال کردهایم خدمت نمی کنند یا خیانت میکنند، یکی یکی به قانون معرفی کنیم. نه! هنوز خیلی کارها در این کشور در زمینه فرهنگی وجود دارد که باید انجام بگیرد. منظورم این است که در محیطهای فرهنگی، به نیروهای مؤمن تکیه شود. اینها سدی در مقابل تهاجم فرهنگی هستند.»
(بیانات در دیدار جمعی از صاحبنظران، مسئولان، نویسندگان، خبرنگاران و کارکنان دستگاههای فرهنگی، هنری، تبلیغی و خبری کشور، به همراه وزیر و معاونین و رؤسای مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور؛ 21/5/71)
باید به دنبال یک جوانه نو بود
«در مورد این کار، عقیدهام این است که در هنر انقلاب و در این بخش ـ یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها ـ باید دنبال یک «جست» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنهای یک شاخه جدید بیرون میزند، به تعبیر مشهدیها، میگوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستاننویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایهگذاری بکنیم، همین الان خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است. چون صادقترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان بدهد.
«پری روتاب مستوری ندارد/ چو در بندی، سر از روزن برآرد.»
بله؛ درها همه بسته است (همین که ایشان میگویند)، امکانات نیست. همین است. درها بسته است. اما سر از روزن بیرون میآورد؛ و ناگهان میبیند که این همه نوشتههای خوب، خودش را نشان میدهد.»
(در دیدار اعضای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی)
جوانان مستعد را شناسایی کنید و آموزش دهید
«به نظر من، در زمینههای نویسندگی، ما خیلی نیاز به کار داریم. ما میبینیم هر جا که یک فیلم خوب ساخته شده است، بر اساس یک قصه و فیلمنامه خوب بوده است. آن جاهایی که جاذبه ندارد، عیب دارد، مشکل اصلی، فیلمنامه است. البته نقیصهای است. من احتمال میدهم که زمانی، با بعضی از شما این صحبت را کرده باشم: میگویم: شاید این ذوق و سلیقه ایرانی در این جهت تربیت نشده است. یعنی ما قصه شعری خیلی داریم. مثلاً شاهنامه، این کتابهای نظامی و دیگر شاعران. این قصهها، خیلی هم خوب است و بعضی از قصههایش هم، انصافاً از لحاظ قصهپردازی، بسیار قوی است. اما کار قصهنویسی از قدیم نداریم. در غرب و اروپا، از پیش از میلاد مسیح کار نمایشنامهنویسی و قصهنویسی رواج داشته است؛ حالت سنتی داشته است. کما اینکه آنها شعرشان نسبت به ما خیلی ضعیف و بسیار عقب است. ولی این چیزی نیست که نشود تأمین کرد. اینها جزو سرنوشت همیشگی بشر نیست.
خوب، یک وقت هم میبینید یک شاعر برجسته، در آنجایی که مهد شعر نیست، به وجود میآید: مثل شکسپیر، که نمایشنامههایش هم به شعر است. چه عیبی دارد که ما هم در بین خودمان، ناگهان یک قلههای هنری در زمینه نویسندگی پیدا کنیم؟ اگر این کار بشود، آن وقت ما در دو زمینه، پیشرفت خواهیم کرد: هم در زمینه فیلم پیشرفت میکنیم، هم خود قصه.
موضوع قصه واقعاً بسیار مهم است. من در مورد قصه با موضوع انقلاب اسلامی، احساس کمبود زیادی میکنم. ما نسبت به انقلاب؛ قصههای کم داریم، شاید بتوان گفت که به یک معنا نداریم. در مورد جنگ هم همینطور ...
به هر حال، به نظر من کار رمان را باید خیلی جدی بگیرید. این جوانان را پیدا کنید و برای آنان برنامهریزی کنید.»
(در دیدار هیئت اسلامی هنرمندان؛ 2/10/81)
نظرات ()هنر به عنوان بخشی از طبیعت بیانگر زندگی اجتماعی و اجتماعی شدن انسان می باشد. بنابراین هنر یکی از اشکال اساسی بیان انسان است .انسان به عنوان موجودی که نسبت به تمام موجو دات دیگر در ابداع وشکل دهی به زندگی ولحاظ رابطه با خود و طبیعت فعالتر می باشد هیچگاه نمی تواند دارای زندگی یی باشد که خود به خود بوجود امده است.
انسان که اتش را کشف کرد وابزار را ساخت در کنار ان قوانینی مجزا از طبیعت ومختص به خود را به وجود اورده وهنر را از ان برداشت کرده است.
انسان نمی تواند در قبال زندگی وطبیعت تنها یک ناظر باشد.در اغاز نسبت به طبیعت نااگاه بود واز زمین ترسید اما با اختراع ابزار ومفاهیم وتبدیل انها به جادو خاسته است دنیا را تغییر دهد وترس را بشکندوبا اختراعاتش مرزهای دنیا را در نورد د. امروزه هر چند تکنولوژی بسیار رشد کرده است اما انسان هنوز بسیار می ترسد دانستنی است که این ترسها نسبت به نیروهای طبیعت نیست بلکه محصول نا برابری جنگها نظامها بحرانهای است که انسان خود انها را به وجود اورده است انسان در مقابل این مسائل احساس نا توانی می کند بدین شکل زیبای ازادی وبرابری را می طلبد ومهمترین چیز برای باز خواست انتقاد مقابله وارایه راه حل هنر می باشد.
شخص هنرمند بیشتر هر کس با رودادهای جهان در ارتباط است وبا درک انهامی تواند بیافریند هنر وهنرمندی نمی تواند خارج از جامعه وزندگی وجود داشته باشدبنا براین هنر ازادی بخش است هنر به عنوان مقابله ی انسانی با نیروهای موجود در جامعه وطبیعت تنها با ابداع فردی ازاد می تواند پیشرفت کند ساختارهای اجتماعی وسنتی دسپوتیک وجوامعی که فردیت واز خود بیگانگی را با استفاده از نیروی تکنولوژی وپول بر اساس منافع حاکمان بوجود اورده اند . قبل ازهر چیز برای فرد مبتکر که ازادانه می اندیشد ایجاد مانع می کنند این جوامع مانع پیشرفتهای هنری شده وبیان هنری انها از جامعه انسان وعصر عقیم می ماند جامعه ی بدون هنر بسان جسمی لخت وابتدائی است و گسستگی جسم وروح را از ذهن بیان می دارد تنها ایجاد نهادهای حقوقی وفرهنگی واقتصادی وسیاسی واجتماعی وبیان ذهنیتی صحیح کافی نیست اگر این مسائل مغایر با اهداف هنر باشد.هنر محکوم به پلیدی می شود همچنین هنر امری مخصوص برگزیدهها نیست بلکه زبان پاسخ خلقهای است که به اسطوره دین وفلسفه داده اند بیانگر درک خلقها از اخلاق وفکری است که در بالا به وجود امده است . بنابراین توصیه هنر به عنوان راه اساسی زیبا ساختن زندگی به معنای احترام به ابداع نا محدود انسان بوده است واین از طریق پایان بخشیدن به تمام ارتجاعهای ذهنی وسیستم مرد سالاری که راه زیبایی را سد کرده است عملی می باشد.
از همه مهمتر انکه باید ادبیات عصر نوسنگی را دوباره زنده ساخت. بدین شکل می توانیم روح وذهن الهه ی مادر وجامعه ی مادر سالاری راکه هر چیز را افرید بیدار سازیم.این شناخت از تاریخ باعث می شود که ما خود رابشناسیم.ا
ایا خارج از تاریخ می توانیم وجود داسته باشیم؟
معاصر ساختن اصلاحاتی از قبیل: اسطوره –دین-مذهب-طریقت-خانواده-عشیره-امیر-غلام-برده- خدا-الاهه-شیخ- رئیس-بیگ-مادر-بابا-فرزند-اهنگر-اسب-شمشیر-تیر-معدن-تالان-جنگ-عشق-ناموس-شرف-مقدس...به وسیله ی ادبیات معاصر وروشن کردن انها از وظایف علمی وهنری انقلاب رنسانس است.ادبیات وذهنیت علمی موجود بدور از حقیقت اجتماعی وعلمی خاورمیانه است وتنها بیانگر فانتزیهای نا منظم وبی مبدا گروههاواشخاصی است که تحت تاثیر نئوکلونیالیسمقرار دارند.ساختار ذهنیت اجتماعی نیز فلج شده است.ساختار ادبیات دگمااین وضعیت را بوجود اورده است.رنسانس ادبی جهت تولد شخصیت ازاد لازم است.رهایی از خیالات بی مبدا ودگماها به تنهایی کافی نیست بلکه باید با تاثیر جانبخش ادبیات هر چیزی رانوسازی کردوانچه به وجود می اید دین جدیدی نیست.پیشرفتجنبه ی اخلاقی دین را به سطح شایسته اش ارتقاء می دهد وبدین شکل وجدانی ازاد وعادل بوجود می اید.هم فلسفه وهم علم تنها با مشکل نوسازی روبرو نیستند.ادبیات با ایجاد ذهنیتی مبتکر وایجاد رابطه ی ان با اگاهی تاریخی روشنگری را توسعه می دهد.ادبیات با ایجادرابطه میان دستاوردهایعلمی وفلسفی اروپا با حقیقت تاریخی خاورمیانه روشنگریی را بوجود می اورد که بر ذهن تمامانسانیت تاثیر خواهد گذاشت واین بیان همان انتی تز است.فعالیتهای چند شخص یا چند گروه کافی نیست.ظهور مبتکرانی از میان تمام خلقها وتاثیر انها بر جوامعشان این امر را عملی می سازد. مشارکت نیرومند زنان با شخصیتی ازاد وهویت مخصوصشان این موانع موجود بر سر راه ابتکار هنری را بر خواهد داشت.زن از همان اغاز تاریخ بدلیل ابداع در اجتماعی شدن به درجه الاهی رسیده است.جامعه ی طبقاتی ومردسالار محدودیتهایی برای فکر وزبان زنان ایجاد کرد هر انچه را کهزن افریده بود نتیجه کار مرد اعلام کرد ابداع را برای زن گناه شمرد ونقش زنان را در این مورد از مغز انسانیت پاک کرد.زنی که فاقد تاریخ است وخود را از محدودیتها ومفاهیم سیستم مرد سالاری خلاص نکرده است از لحاظ هنری نمی تواند چندان مبتکر باشد.جوامع تنها به این شکل اجازه ای مشارکت زنان در هنر راداده اند وبه رغم ایجاد این همه تاثیر تاریخی هنر زن نیمه کاره مانده است.امروزه زن می تواند عصر ما را با جوهرهنر اولیه اش تزئین نمایدوبعد از هزاران سال تاریکی گامهایی تاریخی در افق ابتکار بر خواهد داشت.پیشرفت دوباره ی نیروی ابداع زن خلاءهای روحی انسان را بر پا کرده وانسان که بوسیله ی هنربه اوج رسیده است مرز های بیساری را در خواهد نوردید واین به معنای زیبا سازی فکر عواطف ورفتار انسان است.
نظرات ()